خنده گری!


منزل
تماس
 

۱۳۸٥/۱٠/٢۳

 

زمینه های فلسفی غزل پست مدرن

 

 

تمام معيارها و ابزار سنجش در فضاي پست مدرن مورد شك قرار گرفته و قطعيت هاي آنها به حالت تعليق در آمده است... هيچ تعريف دقيقي از پست مدرن ممكن نيست و هيچ ابزاري براي سنجش ميزان پست مدرن بودن يك فرد يا يك متن تقريبا وجود ندارد.

اما امروز و در اين مقاله ، قصد آن است كه يك وسيله و به عبارت بهتر يك سؤال ساده به شما معرفي شود تا با استفاده از آن بتوانيد متوجه شويد كه آيا اصلا فرد مورد نظر شما چيزي به اندازه ی نوك سوزن ادراكي نسبت به فضاهاي پست مدرنيستي دارد يا نه... به سادگي از او بپرسيد كه آيا با توجه به بار تاريخي اجتماعي واژه ی غزل اصطلاحي به نام "غزل پست مدرن" داراي معنا هست و يا خير! آيا اصلا غزل ، پست مدرن مي شود؟ آيا تضاد ظاهري اين دو بخش يعني "غزل" و "پست مدرن" اصالت اين دست كارها را زير سؤال نمي برد؟

اگر پاسخ فرد مورد نظر شما به اين سؤال اين بود كه : خير! اين امكان ندارد... غزل،‌ پست مدرن نمي شود و اصطلاح "غزل پست مدرن"‌ با اصول پست مدرنيستي داراي تضاد است؛ با اطمينان و قاطعيت مطمئن باشيد كه فرد مورد نظر شما به جرأت هيچ ادراكي نسبت به مناسبات فضاهاي پست مدرنيستي ندارد! حالا هرچه قدر از آثار و جملات ليوتار (1) را از بر برايتان بخواند و از ويژگي هاي اثار براتیگن (2) برايتان بگويد و واژگان و اصطلاحات پست مدرنيستي برايتان بلغور كند...

ضرب المثلي هست كه هر گاه با موضوعي بسيار بسيار تعجب برانگيز رو به رو مي شوند آن را به كار مي برند و مي گويند: "مرغ پخته توي قابلمه خنده اش مي گيرد" و اين احساسي است كه وقتي از كسي مي شنويم كه مي گويد اصلا اسم اين دست آثار يعني "غزل پست مدرن"‌ با نگرشهاي پست مدرنيستي در تضاد است! به ما دست مي دهد.

آيا مدعيان اين ديدگاه اين واقعيت ساده را نمي دانند كه عرصه ی پست مدرن عرصه ی تضادهاست؟‌ آيا همين كه آنها هنوز به دنبال تناسبات هستند نشان دهنده ی آن نيست كه از ريشه،‌ داراي يك ذهنيت كلاسيك هستند؟

پست مدرن عرصه ی تضادهاست و آثار پست مدرن نيرو محركه ی حركت خود را از همين تضادها به دست مي آورند،  در اين دست كارها حتي تناسبات نيز با ترفندهايي به گونه اي متضاد در برابر هم قرار مي گيرند و به پيش مي روند و از همين منظر اصطلاح " غزل پست مدرن" اصطلاحي به معنای آکادامیک آن  پست مدرن است ... قرار گرفتن واژه ی غزل با آن همه هيبت و جبروت كلاسيكش كه در واقع هم سمبل و نقطه ی اوج قدرت عرصه ی هنر شعر كلاسيك است  در برابر اصطلاحي امروزي و جنجال برانگيز به نام "پست مدرن"‌ تنها با یک منطق پست مدرن قابل فهم و توجیه است .

تا به اينجاي كار متوجه شديم كه چنين مدعياني از جايگزيني تضادها به جاي تناسبات بي خبرند اما آيا این عدم آگاهي از فضاهاي پست مدرن به همين ختم مي شود؟ قطعا خير! اين گروه همچنین از اصل بنيادين بازي و شوخی (3)‌ و اهميت و جايگاه آن در عرصه ی پست مدرن نيز هيچ نمي دانند. چرا نمي توان غزل را به عرصه ی پست مدرن دعوت كرد؟‌ آيا پست مدرنيسم ، كلاسيك را نفي كرده است؟ آيا برعليه فضاهاي كلاسيك قيام كرده؟ آيا اين مدعيان نمي دانند كه پست مدرنيسم عرصه ی بازي و شوخی است؟‌ آيا نمي دانند كه در پست مدرنيسم هيچ فضايي نه تنها رد و انكار نمي شود بلكه تمامي فضاها نيز به بازي دعوت مي شوند؟

 " پست مدرن عرصه ی مهیبی است اما فقط برای بازی ، اینکه خورشید در مرکز منظومه ی شمسی است یک نقیصه ی پست مدرنیستی است ما این را می پذیریم اما دوباره بازهم فقط برای بازی ... " ( دیوید کوک ) (4)

 در این بازی هیچ فراروایتی وجود ندارد ، هیچ فضایی نسبت به دیگری برتری ندارد ... مولفه های غزل به اندازه ی دریافتهایی که شاعر ممکن است از دیدن یک آگهی بازرگانی به دست بیاورد در این بازی سهم دارد . مولفه ها و فضاهای کلاسیک گاهی به صورتی کارناوال (5) گون در ساختار یک متن صرفا جایی را اشغال می کنند و گاهی خود تم  و موضوع محوری کار هستند گاهی نقشی جدی به آنها واگذار می گردد و گاهی با هجو و غلو و یا طنز به شوخی گرفته می شوند اما آنچه مهم است این است که آنها دیگر به عنوان یک فراروایت دارای هیچگونه اتوریته ای (6) بر روی ارکان یک متن نیستند ، قدرت و مشروعیت آنها مورد تردید و سوظن قرارگرفته و از اریکه ی قدرت به زیر کشیده شده اند اما نه برای نابودی بلکه برای آزاد کردن آنها از قید و بند پیش فرضها و پیشداوری ها و گشایش عرصه ها ، فضاها و افقهای تازه برای استفاده از حداکثر پتانسیلهای نهفته در ذات آنها و امکان بازباروری و بازیافت .... اگر مولفه های عصر کلاسیک و حتی دوران مدرنیسم در گذار تحولات تاریخی/فرهنگی/اجتماعی امروزه عملا دچار ناکارآمدی و به نوعی مرگ شده اند پست مدرنیسم دمیدن به صور و دعوت به رستاخیز آنهاست ....      

كساني كه غزل پست مدرن كار مي كنند در واقع داراي اين جسارت ، شجاعت و توانایي بوده اند كه غول دنياي كلاسيك را به بازي دعوت كنند و يا بهتر است بگويم كه به بازي وادار كنند! و اينگونه است كه وقتي غربي ها به صورت ايده آل و آرماني اعلام مي كنند كه: پست مدرنيسم از هر چيزي استفاده مي كند تا خود آن چيز را به چالش بكشد،‌ما در اینجا و توسط شعرايي كه غزل پست مدرن كار مي كنند به سادگي ( شايد بي انصافي باشد به كار بردن سادگي) به اين ايده آل عينيت بخشيده ايم!

غزل،‌ اين سلطان بلامنازع و مستبد دنياي كلاسيك ، امروز در جهان شاعرانه ی پست مدرن كارهاي ما همچون يك خدمتگزار مطيع در آمده است... هرچند هنوز محدوديتهايي وجود دارد اما آيا حکم به حذف كامل و مطلق هرگونه محدوديت ، خود يك محدوديت نيست؟ پست مدرنيسم قصد آن را ندارد كه تمامي محدوديتها را حذف كند بلكه فقط به دنبال آن است كه تمامي آنها را نسبي و قابل تغيير اعلام کرده و قطعيت آنها را به حالت تعليق درآورد؛‌ پس اگر شاعران غزل سرای پست مدرن ، محدوديتهايي را بر خود وضع مي كنند، آنها را نه بنا بر حكم  شمس قیس و خلیل ابن احمد كه مطابق ميل خودشان كه قطعا ميلي بدون بازيگوشي و متحجر نيست، تعيين مي كنند. آنها حق دارند كه قواعد بازي خودشان را خودشان مشخص كنند و حق دارند كه هر زمان كه خواستند از آنها نيز فراروي كنند و يا حتي آنها را انكار كنند!

بياييد كمي به حاشيه برويم و يك وضعيت كاملا راديكال پست مدرن را مورد بررسي و موشكافي قرار دهيم ( فقط براي خنده گری! ) :

تئوري هاي گشتالتي (7) چند دهه قبل به اين نتيجه رسيدند كه بافت يا پس زمينه ی (8) يك اثر به اندازه ی خود آن اثر و يا حتي بيشتر از آن اهميت دارد! به يك تابلوي نقاشي از يك گل رز فكر كنيد – يك شاخه گل رز – نقاش مي تواند آن را روي يك بوم سفيد رنگ – يك بوم با پس زمينه ی قرمز-- يك بوم با پس زمينه ی راه راه و يا يك بوم با پس زمينه اي پر از خطوط درهم برهم بكشد ... مي تواند چنان پشت آن را شلوغ و پر از رنگهاي آشفته كند كه اصلا ديگر گل رزي قابل تشخيص نباشد ... و اين در حالي است كه گل رز در تمامي اين تابلوها گل رز ثابتي است... آيا نگاه كردن به اين گل رز ثابت در اين پس زمينه هاي متغير به ما احساسي يكسان مي دهد؟

حال بياييد دوباره به آثار پست مدرن نگاه كنيم و آنها را با توجه به بافت و پس زمينه ی اجتماعي – تاريخي آنها بررسي كنيم. اگر قول ليوتار را بپذيريم كه در عصر مالتي مديا ، اينترنت ، سرعت ، فضا و ... ما ديگر بنابر هزار و يك دليلي كه ايشان مي آورد ، در يك وضعيت پست مدرن زندگي مي كنيم اين سؤال مطرح مي شود كه آيا پست مدرن گفتن در وضعيت پست مدرن كاري پست مدرن است؟

من معتقدم كه اين دست آثار ( تمامي آثار پست مدرن نه فقط غزل پست مدرن ، فراموش نكنيد كه در حاشيه بحث را دنبال می کنیم ) هر چند كه از منظر مناسبات درون متني و خود به خود پست مدرن هستند اما ديگر پست مدرن نوشتن كار پست مدرني نيست چرا كه متناسب با فضايي است كه هنرمند امروزي در آن قرار گرفته است و اين بسيار طبيعي است كه كسي كه در اين عصر زندگي مي كند اينگونه ( پست مدرن)‌ كار كند.

نتيجه:‌ آثار پست مدرن ، پست مدرن هستند اما پست مدرن كار كردن امروزه ديگر عملي پست مدرن نيست!  پس عمل پست مدرن چيست و چگونه مي توان يك عمل يا رفتار پست مدرن انجام داد؟ درست است!‌ هيچ عمل يا رفتاري به اندازه ی كلاسيك رفتار كردن در جهان امروز پست مدرن نيست!   آثار كلاسيك كماكان كلاسيك هستند اما كلاسيك كار كردن امروزه ديگر عملي پست مدرن است! اما چرا اين عمل حاد – راديكال (9) پست مدرن كه در واقع مي تواند يك حركت افراطي و راديكال پست مدرن باشد (كلاسيك كار كردن)‌ به اين گونه نمود نمي يابد؟ دليل آن ، اصل ساده ی " آگاهي "‌ است !‌ كلاسيك كارهاي ما هيچگونه آگاهي از موقعيت اجتماعي – تاريخي خود و موقعيت ژئوپوليتيكي كه در آن قرار گرفته اند ندارند!‌ آنها اصلا متوجه نيستند كه در چه دنيايي زندگي مي كنند و تا چه حد روشي كه در پيش گرفته اند،‌ با موقعيتي كه در آن قرار گرفته اند در تضاد است! ( جالب اينجاست كه دم از رسالت اجتماعي نيز مي زنند و خود را زبان زمان و جامعه ی امروزي !!‌ خود نيز مي دانند) و به اين ترتيب است كه آنها در حالي كه با پست مدرنيزم به مبارزه برخواسته اند در همان حال با نفس وجود خودشان به پست مدرنيستي شدن موقعيت كنوني در جهان هنر دامن مي زنند!

به راستي چه چيز از اين پست مدرن تر كه كسي -  در دنياي امروز كه در آن تمامي مرزهایی را که بشر در قرون گذشته برای هستی قایل بود یا درنورديده شده و يا در حال درنورديده شدن است -  خود را مقيد و مجبور و ناچار به پيروي از قواعدي ببيند كه چند صد سال قبل برايش وضع شده است؟ ( آن هم با مراجعي زميني و توسط افرادي مثل آنها و نه حتي يك مرجع آسماني و ...)‌ در عصري كه نسبيت زمان توسط فيزيكدانها به اثبات رسيده است و رياضي دانان ديگر معتقد نيستند كه دو دوتا هميشه به جواب چهار منتج مي شود و مي گويند كه حاصل ضرب عدد دو در دو هرگز به يك ميزان دقيق روي عدد چهار منتج نمي شود بلكه حاصل اين ضرب ميزان غير دقيقي است كه مي تواند در دامنه اي ميان عدد سه و پنج قرار داشته باشد ! 

۲ در ۲ = ۳ < ایکس < ۵ 

چه چيز پست مدرن تر از آنكه يك شاعر پست مدرن از روي آگاهي و فقط براي بازي ، براي به مسخره گرفتن فضاي کنونی که در آن هیچ محدوديت قطعی و قابل تحمیل نیست و فقط براي خنده گري بنشيند و غزلي ناب با رعايت تمامي قواعد و عروض بگويد! و در اينجاست كه يكبار ديگر اهميت "ذهنيت پست مدرن" و " آگاهی " به شكلي بنيادين مطرح مي گردد!

بياييد جور ديگر نگاه كنيم ( چشمهايمان را بشوييم )‌ كلاسيك كارها آبشخور مشروعيت خود را از كجا به دست مي آورند؟ چه چيزي باعث مي شود كه آنها به خود اين اجازه را بدهند كه به "غزل پست مدرن"‌بتازند؟ چرا خود را برحق و پست مدرن كارها را بدون ذره اي پذيرش و انعطاف باطل اعلام مي كنند؟

به نظر من تنها فاكتوري كه در خدمت ذهنيت كلاسيك كاران امروزي قرار دارد فاكتور " تقدم زماني" است. آنها نه بر اساس داشته هاي خود بلكه به پشتوانه ی طول تاريخي و عمر زماني فضاي كاري كه در آن كار مي كنند است كه تمامي اين حقوق را براي خود قائل مي شوند... حالا بياييد جريان را معكوس كنيم و اين فرض را بگذاريم كه شمس قیس و خلیل ابن احمد و هم عصران آنها به جاي آنكه تصميم بگيرند شعر را بر مبناي قواعد شناخته شده در امروز به نام كلاسيك پايه بگذارند، "سليقه" شان اينگونه شكل مي گرفت كه مؤلفه هاي غزل پست مدرن امروز را پايه ی كاري خود قرار دهند و ما الان چند قرن هجري غزلهايي از اين دست داشتيم كه ديگر در واقع به آنها كلاسيك مي گفتيم و ناگهان امروز كسي پيدا مي شد و تصميم مي گرفت كه بيايد و قافيه و رديف و قالب و وزن و عروض و ... را تعيين كند و بعد هم ابياتي را با وزنهاي همسان و فقط با كلمات و محتواي تقریبا متغير به زير هم مي نوشت ! آيا آنوقت اين شخص به " ميمون دنبك به دست! " شهره ی عام و خاص نمي شد و مورد حمله و تمسخر قرار نمي گرفت؟ شايد اگر اينگونه بود، امروز كسي مثل من مي بايست قلم به دست مي گرفت و در دفاع از او و اينكه او نيز حق دارد قواعد بازي خودش را تعيين كند و اينكه اجبار به برداشتن محدوديت خود يك محدوديت است، مي نوشت ... اریک فروم معتقد است که وحشت از آزادی برای کسی که همیشه در بند بوده است چندین برابر وحشتناک تر از وحشت از به بند کشیده شدن برای کسی است که همیشه آزاد بوده است .... (10)


 به نظر من غزل پست مدرن بنابر دلايل زير ناب ترين امكان تبلور فلسفه ی پست مدرن در شعر امروز ايران است:

1)  شجاعت آن در دست گذاشتن بر روي غول دنياي كلاسيك يعني غزل و به بازي دعوت كردن او  و به عهده گرفتن مبارزه در خط مقدم برای شکستن بت واره های ذهنی دنیای کلاسیک ... غزل پست مدرن همانند دیگر عرصه های شعر پست مدرن که فقط به موازات دنیای کلاسیک به حیات خود ادامه می دهند سر توی لاک خود فرو نبرده است ... شاخهای غول را توی مشت خود گرفته است و با فراروی از احکام چند صد ساله ی او شاخش را شکسته است و ظاهرا قصد دارد تا زمانی که کاملا او را از نفس بیندازد به مبارزه ی خود ادامه دهد .

2) سازگار و متناسب كردن مؤلفه هاي غربي پست مدرن هماهنگ و به صورتي كاملا دروني شده با فضاها و ذهنیت شعر ایران ، غزل پست مدرن نه به قواعد خشك و متحجر و از پيش تعيين شده ی شعر كلاسيك فارسي باج داده است و نه به صورت كوركورانه خود را در خدمت زرق و برق مؤلفه هاي غربي قرار داده است و به آنها نیز باج نداده است...  . ( من معتقدم آن دست از پست مدرن كارهاي ما كه به بي راه مي روند ، صرفا از مؤلفه هاي فلسفي و عميق پست مدرن،‌ يك زرق و برق ساده ديده اند، متناسب با آرزوها و ژستهاي روشنفكرانه ی آنها ) (11) 


3) غزل پست مدرن با اين نامگذاري حلقه و زنجيره ی تكاملي شعر ايران را براي بررسي مراحل تحول تاریخی آن در آينده كامل كرد... وجود غزل پست مدرن  در اين عصر پاسخ محكمي خواهد بود به منتقدين و محققيني كه در قرون آينده مي خواهند حلقه ی ارتباطي ميان دو عصر متفاوت هنر ادبي را بيابند ، آنها با وجود غزل پست مدرن ديگر به دنبال يك حلقه ی مفقوده نخواهند بود  . ( کاش کلاسیک کاران ما کمی از این نظر به جایگاه خود فکر می کردند )

4) غزل پست مدرن با هشياري از موقعيت تاريخي امروز و مؤلفه هاي تازه استفاده كرد تا بار ديگر درياچه ی زيباي شعر كلاسيك فارسي را كه مي رفت به يك مرداب و باتلاق بدل شود به حركت و موج در آورد و با اين كار نشان داد كه بيش از آنكه از يافته هاي تازه ی خود براي خود آن يافته ها و مؤلفه ها نگران باشد، نگران ادبيات خود و دلسوز تاريخ ادبي – هنري خود مي باشد كه امروزه به هر حال خواسته يا ناخواسته و به ميراث در دستان ما قرار گرفته است و به جای اینکه سنگ مولفه ها را به سینه بزند
آنها را به خدمت ادبیات بومی خود درآورده است ، غزل پست مدرن مولفه ها را به صورت خام به کار نمی برد بلکه آنها را می جود و به گونه ای که با بافت و پس زمینه ی ادبیات بومی ما برای هضم سازگار باشد می بلعد و به تلاشش برای بهتر عمل کردن در این راه ادامه می دهد ... 

ساختن يك ساختمان تازه در زميني خالي بسيار ساده تر از بازسازي و به روز كردن و دوباره مقاوم سازي ... و در يك كلام دوباره " قابل استفاده " كردن يك بناي باستاني است...

هر چند من خود يك شاعر غزل سرا در حوزه ی پست مدرن نيستم اما همواره به شعراي غزل پست مدرن با نگاه تحسين مي نگرم و غزل پست مدرن را ناب ترين امكان تبلور فلسفه ی پست مدرن در شعر امروز ايران از منظر مسير شناسي تاريخي – اجتماعي آن مي دانم...


يك پيشنهاد:

بياييد ظرفيت و انعطاف خود را افزايش بدهيم و پذيراي تمامي جريانهاي فكري و هنري جاري در اطراف خود باشيم . بياييد دست از اين تصور كه ما به قواعد آسماني و نهايي و بي زمان معيار و سنجش آثار هنري دست يافته ايم، دست برداريم. بياييم اگر نمي خواهيم پست مدرن كار كنيم و از آن بدمان مي آيد، كاري نكنيم كه با توجه به بافت و پس زمينه ی اجتماعي – تاريخي كنوني عملي هزار برابر پست مدرن تر از پست مدرن ترين آثار باشد!‌ بياييد كمي سرمان را از لاي اوزان و عروض بيرون بياوريم و چند لحظه دست از تقطيع كردن هر چه به آن مي رسيم ، برداريم. چند لحظه سرمان را به چپ و راست بگردانيم و ببينيم كه در چه دنيايي در كجاي آن زندگي مي كنيم...

پانوشتها :

(1)  Lyotard
(2) Brautigan
(3) Play & humour Principle
(4) Daivid Cook
(5) carnival way
(6) authoritatively
(7) gestalt
(8) background
(9) hyper-radical

(10) گریز از آزادی – اریک فروم

(11) پست مدرن كار كردن امروزه يك ضرورت تاريخي – اجتماعي است اما نه به صورت كوركورانه و بدون داشتن يك "ذهنيت پست مدرن" ، بحث روی پست مدرن آب – دوغ – خیار ی که در اطراف ما فراوان دیده می شوند و چگونه شناختن آنها نیاز به مقاله ای جدا و کنکاش و بررسی جداگانه ای دارد

 
 

فدرس ساروی : ٧:٠٧ ‎ب.ظ

 

۱۳۸٥/۱٠/٧

 

سیزده پیشنهاد برای نگریستن به یک شعر پست مدرن :

 

کنث شروود

ترجمه : فدرس ساروی

1- شعر گفتن یعنی " ساختن شعر " :

در شعر پست مدرن تاکید روی " ساختن " است ، ساختار دادن ، مهارتی که از به کارگیری زبان به عنوان ماده ی خام اولیه به دست می آید ، هیچ تاکید و امتیاز خاصی برای "بیانگر " بودن وجود ندارد ، تاکید روی " فرایند تولید " است نه " محصول " .

2- سطر بندی :

در شعر پست مدرن نوعی اکراه برای نظم دادن به سطر بندی ، فرم ، صدا و گوینده از طریق اراده ی مستقیم و یا حتی " تصور کردن " آن وجود دارد (1) ، شعر به عنوان وسیله ای برای ادراک یا تجربه به حساب می آید و ثبت می شود ، شعر پست مدرن یک موجود ارگانیکی ، یک موجود زنده است ....

3- تنها مرجع خودمان هستیم :

حرف ، کلمه ، سطر ، کلیت شعر ، کتاب ، الگوهای صوتی ، ابعاد صفحه ی کاغذ و حتی جنس کاغذ همگی در خدمت شعر هستند و یک شعر پست مدرن می تواند فعالانه از تمامی این سطوح معنا بگیرد و فرایند سرایش همه ی اینها را می تواند به حساب آورد ....

4- فرمهای دیگر گون :

نه انواع قالبهای از قبل تعیین شده ی شعر سنتی و نه رویکرد به شعر آزاد هماهنگ با طبیعت یا کلیت آن هیچکدام تمام امکانات مورد نیاز ساختن یک شعر پست مدرن را به تنهایی به همراه ندارد ، اینها تنها می توانند یکی از روشهای اکتشاف باشند ، این سبک معتقد است که اگر میانجی انتقال خود " پیام " باشد ، در آن صورت میانجی/فرم نباید بتواند عینیت بیابد ، میانجی/فرم در درجه ی دوم اهمیت قرار نمی گیرد .

5- قدرت احتمال و شانس :

به پیشواز ناشناخته رفتن ، عدم تعیین ، تکثیر ، معانی چند گانه ، روی گرداندن از " نیت " به عنوان هسته ی مرکزی معنا و اصل ، از مولفه هایی هستند که در ساخته شدن اینگونه کارها مورد توجه قرار می گیرند ، وقتی اراده و آگاهی ما در هنگام نوشتن یک شعر کمتر در کار باشند آنگاه شعر حاصل برای خود شاعر و خواننده اش امکانات بیشتری برای اکتشاف فراهم می کند .

6- خویشتنهای ما در بردارنده ی ضد خویشتنهای ما نیز هست :

برای کشف تکنیکهای شعری فراتر از استعاره های صوتی بیاندیشید ، تبادل نقطه نظرهای تاریخی – خیالی ، وحدت گرا – کثرت گرا یا جزئی نگر همگی برای رسیدن به " فردیت " و تازه به عنوان جزئی از احتمالات بسیار در کارند ....

7- " من " یک " دیگری " است :

ما به موقعیت اجتماعی به عنوان یک مولفه ی اصلی در کارهای پست مدرن می پردازیم اما دیگر " از خود بیگانگی " (2) را در مقایسه با شواهدی که از دنیای بیمار کنونی در دست داریم چندان آسیب زا نمی بینیم ، اهداف و حتی الزامات اخلاقی در حاشیه ی اینگونه آثار قرار دارند و از آنجا در حال خطاب به همه ی کسانی هستند که مالکیت خود را در دنیای کنونی از دست داده اند و دیگران : فرم ممکن است اجرایی شدن آن چیزی باشد که قابل بیان نیست .

8- ( کلمات فرم می دهند به یک ) فرم زندگی (3)

ما نگرش سپیر (4 ) ، وورف (5 ) ، و ویتگنشتاین و ... را پذیرفته ایم ، قرن بیستم عصر دوران زبانشناسی متافیزیک است . دیگر زبان بیان کننده ی معنا نیست بلکه سازنده ی آن است ... کلمات ، دستور زبان و تمامی دیگر جنبه های یک زبان فرضی سازنده ی دنیای کسانی است که با آن زبان سخن می گویند .

9- حبس دنیا :

دستاوردهای دوران زبان شناسی همه چیز را تحت شعاع قرار داده و آلوده است ، ما دیگر به این نتیجه رسیده ایم که در واقع این قدرت تمامیت گرای سیستمهای زبانی است که فردیتها را با ساختارها و محدودیتشان می سازند و شکل می دهند . آیا می توانیم خارج از این چهارچوب زبانی تفکر کنیم ؟ تا وقتی که زبان چهارچوب معیار و تعیین کننده ی ماست نمی توانم خارج و جدای از آن تفکر کنیم ، ما در زندان و چهارچوب زبان زندانی شده ایم اما در این میان این تنها شعر است که تا لبه های قفس پیش رفته میله های قفس را تکان می دهد و محدودیتهای آن را آزمایش می کند ...

10- نه شبیه یک فرد بیهوش :

زبان به هوش آمده است ، امروزه دیگر این واقعیت که شعر با عبارات مصطلح قابل تعریف نیست برای ایجاد پتانسیل " جهت زدایی " و " آشنا زدایی " در دریافت به کار گرفته می شود ...

11- " است " اولیه پیچیده است :

استنلی دایموند (6) فنون شعری اقوام گوناگون را مورد مطالعه قرار داد و به یک وضعیت غیرقابل پیشبینی و بدون قاعده ی عمومی در اعتقادات به مقولاتی نظیر " مفهوم پیشرفت " و " طبقات فرهنگی " برخورد که بر خلاف زنجیره ی گسترده ی " شکلهای بودن " درعصر روشنگری (7) ، بیشتر هماهنگ با نگرشهای بوم شناختی بود و متضاد با داروینیسم عوام پسند .

12- کارگزاران فرهنگی جهان متحد می شوند :

ما به شاعر به عنوان نویسنده و به شعر به عنوان چیزی که به وسیله ی دنیای اجتماعی تولید شده و با آن درگیر است نگاه می کنیم : تاکید بر آرمانها و آرزوهای محلی و منطقه ای خاص و یا شاید " اکنونی " و فراتر از آرمانها  و آرزوهای جهانی است ، تاکید و توجه بر روی روش شعری در بین توده ی مردم است تا در بین برج عاج نشینهای شعر و اساتید شعر ....

13 – قانون گذاری :

شعر گفتمان قدرت است ، یا به عنوان قانونی تایید نشده یا تایید چیزی که قانونی نیست یا به عنوان یک عصیان و رد قاطع کلیه ی منابع اعمال قدرت : اینکه جهان کنونی پر از سلطه و ظلم است قاعدتا نیازمند وجود دلیل ، چالش ، انتقاد و سوظن در مورد نرمها و مشروعیت است ....

 

پانوشت ها :

(1) در یک شعر پست مدرن این موارد دارای نظم هستند اما تنها بر اساس قواعد درون متنی و نه مطابق و هماهنگ با هر گونه فراروایت ... به عبارت دیگر هیچگونه قاعده ی کلی برای نظم دادن به این موارد برای شاعر پست مدرن وجود ندارد و همانطور که در بند بعدی آمده است " تنها مرجع خودمان هستیم " . اما اینکه این فرایند " ساختن " به صورت همزمان نیازمند غیر ارادی بودن نیز هست با ما از مهارتی سخن می گوید که شاعر آن را در ناخوداگاه خود به صورت درونی شده دارد و این چیزی است که تقریبا معادل اصطلاح کلاسیک " قریحه ی شاعری "  است . (مترجم )

(2) از خود بیگانگی (Alienation) یک مفهوم مارکسیستی است ، مارکس معتقد بود که در گذشته و در زمان رواج " صنایع کوچک " یک صنعتگر و یا یک تولید کننده به محصول خود احساس تعلق خاطر داشت چرا که در واقع خودش و توانایی و هنر خود را در آن می دید اما با ورود به عصر ماشین و قرار گرفتن کارگرها در کنار خط تولید آنها دیگر احساس تعلقی به محصول نهایی ندارند و به همین دلیل از نظر مارکس انسان امروز دچار از خودبیگانگی شده است ... در شعر نیز برخی از منتقدین معتقدند که شاعر پست مدرن با سپردن کار به ناخودآگاه و نفی اراده و آگاهی در فرایند تولید شعر در واقع رابطه ی خود را با شعرش قطع کرده و در مواجهه با اثر خودش دچار از خودبیگانگی می شود ( مترجم )

 (3) (Words form A) form of life

ترجمه دقیق این تیتر به فارسی امکان پذیر نیست و به همین دلیل اصل عبارت در پانوشت ارائه می گردد جمله در واقع " دو عبارتی " است و حرف " A " با توجه به اینکه به همراه کلمات داخل پرانتز خوانده شود و یا به همراه کل سطر معانی مختلفی را تداعی می کند : همراه بودن آن با کلمات داخل پرانتز ما را به این مفهوم می رساند که : این کلمات هستند که به حروف شکل و فرم می دهند ، و از طرف دیگر اگر این جمله را بدون در نظر گرفتن پرانتزها بخوانیم به این معنا خواهیم رسید که کلمات به یکی از فرمهای زندگی فرم می دهند . ( مترجم )

(4) Sapir
(5) whorf
(6) Stanly Diamond
(7) Enlightenment
 
 
 

 
 

فدرس ساروی : ۱:۳۸ ‎ق.ظ

 

 
فدرس ساروی



به استادم رجب بذرافشان





گریه گری (شعر)2

اینتی گری (ترجمه)3


روز نوشت های من


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٩
آذر ۸۸
مهر ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥

:وبلاگ مقالات
رجب بذرافشان
جواد اکبری - مقاله
مهدی حسين زاده
مريم حقيقت
مجید سعدآبادی
تيرداد نصری
معمارستان
رامين عظيمی
مازیار عارفانی
سپيده دوستدار
الاغ نعلبندان
منوچهر خالقی
آفتاب و ذره و آزاده
پيپ قرمز
قالپاق
خامه پرست
مرتضی لطفی
پيچش
اوستا
شقایق زعفری
رهياد
ادبيات يخ زده
روزی که آمد
سوتفاهم
حسین دیلم کتولی
حامد رحمتی
فريبا فياضی
محمد رضا کاظمی
جمع خوانی - تيرداد نصری
شاهين شورانی دودانگه
بابک صحرا نورد
فاطمه گودرزی
فاطیما حکمت
حامد رمضانی
طولانی تر از سکوت
سید مهدی موسوی
مهران مرتضايی
غزل پيشرو
مرگ پذيری
فاطمه حيدری
جمهوری شعر
جليل قيصری
سعيد يوبال
مهدی رهدار
بهروز شاهین
سه شنبه های ساری
آنارشيست منفور
مريم حقيقت .. مقاله
فرهاد
انجمن مجازی
محمد آسيابانی
احسان رستمی
سولماز برزگر


خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
سایت ادبی دیگران ، ادبیات ایران و جهان


نشریه ی عروض

نشریه ی وازنا

وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]