خنده گری!


منزل
تماس
 

۱۳۸٥/٩/٢٠

 

مخاطب خواننده نيست !

 


مخاطب ستیزی یکی از مولفه های شعر پست مدرن است اما این به چه معناست ؟ آیا مولفین پست مدرن قصد دارند با هرکس که بخواهد آثارشان را بخواند به زد و خورد پپردازند؟ آیا توی متنهایشان به خوانندگان احتمالی فحاشی می کنند یا روی جلد کتابهایشان می نویسند : هرکس این کتاب را بخرد خر است ؟ راستی چقدر باید نگرش ما نسبت به این مقولات سطحی باشد حالا  حتی اگر نه اینگونه کاریکاتور گون که شبیه به این نگرش نیز به این مولفه نگاه کنیم ...

اینکه ما با روبه رو شدن با مولفه ی " مخاطب ستیزی " و " مخاطب " به یاد خوانندگان احتمالی این آثار بیفتیم همان اندازه مضحک و خنده دار است که و قتی با مولفه ی " مرکز زدایی " رو به رو می شویم فکر کنیم که شاعر پست مدرن اثرش را در یک ورقه معمولی چهار ضلعی  نمی نویسد بلکه کاغذش را طوری دورچین می کند دارای هیچگونه مرکز هندسی نباشد !!!

راستی آیا فراموش کرده ایم که شعر امروز صرفا نگرشهای درون متنی دارد ؟ آیا نمی دانیم که هیچ مولفه ای دارای اهداف برون متنی نیست؟ آیا فکر می کنیم هنرمندان پست مدرن واقعا نمی فهمیدند که گزینش مولفه ی مخاطب ستیزی – با برداشت رایج و عوامانه ی آن -  با چاپ و تلاش برای معرفی و فروش آثارشان در تضاد است ؟ آیا این احتمال وجود ندارد که کسانی که در اشتباه هستند نه آنها بلکه ما باشیم با یک سوء تفاهم و برداشت غلط؟

اگر بپذیریم که در نگرش پست مدرن اساسا در مواجهه با یک متن هیچ اصلی به عنوان یک فراروایت نمی تواند به بیرون از متن ارجاع داده شود و یا هیچ اصلی به عنوان یک فراروایت نمی تواند از خارج از متن عناصر آن را وادار به اطاعت و همسازی کند شاید بهتر باشد که به این فکر کنیم که " مخاطب " حاضر در مولفه ی " مخاطب ستیزی " یا " حذف مخاطب " اساسا یک" مخاطب درون متنی "  است تا مردمان روان در کوچه و بازار و ایستاده پشت ویترین مغازه های کتاب فروشی ...

شاید بهتر باشد که تعریف دقیقی برای این مخاطب پیشنهاد کنیم ، مخاطب از نظر من آنگاه که این واژه را در اصطلاح " مخاطب ستیز " به کار می برم عبارت است از : مفهومی ذهنی دال بر فضایی فرضی که یک متن با گوشه چشم به آن و در نظر گرفتن آن ، در خود مناسباتی را تعبیه کرده و در ساختار خود امکاناتی را برای ایجاد امکان رسیدن به هم ساختی با ساخت فرضی آن فضا برقرار می کند و امیدوار است که از این طریق از یک طرف اشتیاق و رغبت و از طرف دیگر امکان رسیدن به یک ساخت تازه را – البته به صورت طبیعی ، و بنا بر اصل اراده ی معطوف به قدرت ، با تمایل به غلبه یافتن ساختار سازه ی خود در حجم اشغالی ساختار محصول نهایی – فراهم کند .  از این منظر مخاطب یک تصور ذهنی است که در درون متن و در هنگام تولید اثر حضور داشته و پس از تولید نیز امکان بازخوانی مجدد آن را فراهم می کند .

حال با توجه به این تعریف آنچه که در فلسفه ی پست مدرن مورد حمله قرار می گیرد چیست ؟ من فکر می کنم که در اینجا نیز همانند تمامی عرصه های دیگر آنچه که به چالش کسیده می شود نه خود مخاطب که مخاطب به شکل یک فراروایت است ، هدف سیال کردن مخاطب ، غیر قطعی فرض کردن او و حرکت از وضعیت تک مخاطبی به سمت یک  بی نهایت مجانب وار هندسی است ...

این وضعیت برخلاف تصور عامه نه تنها بر علیه خوانندگان در هیئت مردمان نیست بلکه حرکتی در راستای پذیرش حقوق بیشتر برای آنها و پایان دادن به سلطه و اتوریته ی چندین قرنی روش کلاسیک است که در آن مولف به خود حق می داد خوانندگان خود را پیشبینی کرده ، تعیین کند و آنها را موظف به هماهنگی با تصور قالبی خود نماید . و به همین دلیل مخاطب  متن او  بت واره ای بود که اوج ایده آل خوانندگان رسیدن به شان و ساخت او بوده است ...

تفکیک مخاطب از خواننده تفکیک بسیار ظریف و حساسی است ، کاری که به سادگی امکان پذیر نیست چرا که در حالیکه این دو یکی نیستند اما تفکیکشان نیز اگر بدون دقت و توجه و صد البته بدون یک ذهنیت پست مدرن صورت بگیرد نه تنها گرهی از کار نخواهد گشود بلکه در نهایت به یک گره کور خواهد انجامید ، پیشنهاد می شود که در مواجهه با این مفاهیم دو اصل زیر مورد توجه قرار بگیرد :

1- مخاطب خواننده نیست اما نزد مولف در هنگام خلق اثر به شکل خواننده فرض می گردد ،

2- خواننده مخاطب نیست – هرچند که در هنگام خوانش به ناچار طرف خطاب قرار می گیرد و مخاطب متن می شود اما او در این وضعیت با " مخاطب متن " هم ارز نمی باشد

تبصره : این اصول – دقیقا - شامل حال عمل نامه نگاری نمی شود که در آن مخاطب متن و مخاطب نهایی به ظاهر یکسانند ... ( به دلیل گرایش این بحث به زمینه ی فلسفه ی روانکاوی این مقاله وارد آن نمی شود )

" مخاطب ستیزی " به لحاظ عملکرد شبیه مولفه ی " مرکز زدایی " است ، در این وضعیت نیز مرکز حذف نمی گردد بلکه با گرایش کار به سمت چند مرکزی شدن جایگاه مرکز واحد به عنوان یک مرکز مقتدر به چالش کشیده می شود ( برابر با واقعه ی کپرنیکی که در آن به توهم چند قرنی مرکزیت زمین در هستی پایان داده شد و برابر با مواجهه ی بشر با بی نهایت مرکز در کلیت یگانه ی هستی ) در فرایند مخاطب ستیزی نیز مخاطب حذف نمی شود اما با چند پاره شدن ، سیال شدن و متغییر در نظر گرفتن آن،کار به سمت یک متن بی مخاطب ( بدون مخاطب قطعی ) گرایش می یابد .

این مولفه در راستای تلاش برای رسیدن به ایده آل " متن معنا ساز"  در برابر " متن  معنا ده " به خدمت گرفته می شود ... نگرشی مسیحی که به عنوان ایده دهنده خود را مدیون عهد جدید می داند که در آن از قول عیسی مسیح توصیه می شود که بجای دادن ماهی به دیگران به آنها ماهیگیری یاد بدهید .

بحران مخاطب پدیده ای است که گریبانگیر ادبیات امروز است و این محدود به جامعه ی ایران نیست و ربطی هم به شعر معاصر ندارد ، آیا تصور می کنید امروزه در ایران مولانا بیشتر از شاعران مطرح معاصر خواننده دارد ؟ آیا از حافظ در بین توده ی مردم ایران به غیر از تبدیل شدن به یک وسیله ی مضحک تفال چه باقی مانده است؟؟  و یا کتابهای شعرایی که غیر هفتادی می نویسند با اقبال بیشتری رو به روست ؟ مسئله ی گیشه و ورود به عرصه ادبیات زرد بحثی جداست آیا اقبال مریم حیدرزاده در کسب شهرت و پول و ... بیشتر مدیون متن اشعار اوست و یا تن صدای دخترانه ی پر از ناز و عشوه ی او که در جامعه ی بسته و سنتی ایران همراه متن او می گردد؟ به راستی سلیقه ی مردم معیار خوبی برای یک هنرمند است؟؟ و اگر قرار است که ما با در نظر گرفتن خوانندگان به عنوان مصرف کنندگان به تولیدات ادبی نگاه کنیم فرق یک هنرمند با یک تولید کننده ی دمپایی پلاستیکی چیست ؟ آیا این جامعه است که باید قدر متفکرین و هنرمندان خود را به عنوان مولدان تفکر بداند یا این هنرمند و متفکر است که باید با محدود کردن خود به سطح فهم عامه و برای کسب خشنودی ظاهری آنها خود را با آنها هم سطح نگاه دارد ؟ آیا اگر در طول تاریخ متفکران در حد فهم مردمان عصر خود فکر می کردند ما در نهایت از عصر حجر فراتر رفته بودیم ؟ - مثال نیما و حرکتی را که در عصر خود آغاز کرد مطرح نمی کنم ، شناخته شده است ، به آن فکر کنید _

بحران مخاطب در جامعه تحت تاثیر عوامل گوناگونی همچون گسترش بی سابقه ی رسانه های جمعی ، وسایل سرگرمی و همچنین عملکرد اشتباه متولیان فرهنگی جامعه و ... به وجود آمده است که قرار گرفتن تمامی این عوامل در کنار مولفه ی مخاطب ستیز شعر امروز باعث آن شده است که این مولفه برخلاف آنچه که معادلات آن می گویند و بر اساس آن می بایست بر تعداد خوانندگان بیفزاید با نتیجه ی عکس رو به رو شده است ، بله مولفه ی مخاطب ستیزی بر کاهش تعداد خوانندگان تاثیر داشته است اما این به دلیل محتوای این مولفه نیست و بر می گردد به ویژگی خوانندگان جامعه ی امروز ما که مطابق مولفه های عصر کلاسیک تربیت شده اند و هنوز به دنبال لقمه ای حاضر و آماده اند ، به قول معروف منتظر پیام اخلاقی آخر قصه و یا متمایل به خلاصه کردن کل یک شعر به پاسخی کوتاه برای سوال کوتاه " این یعنی چه ؟ " در پایان آن ....

خواننده ای که هنوز ترجیح می دهد یک مصرف کننده ی بی دردسر باشد ، کسی که حتی فکر به زحمت بازتولید در مواجهه با یک تولید برق از چشمهای تنبلش می پراند! اصلا آیا در یک زندگی ماشینی که او با افتخار قرار گرفتن در آن را پذیرفته نیازی به توصیه ها و پند های خود هنرمندان دارد که حالا ما صحبت از بازتولید آنها هم می کنیم ؟؟

اما چرا چنین دیدگاهی که تا به این اندازه برای جایگاه انسان به عنوان مولد احترام و فضا قائل شده است تا به این اندازه دشمنان سرسختی دارد ؟ فکر می کنم که مخالفان این نگرش به دو گروه تقسیم می شوند :

1-  نویسندگان و متفکران و هنرمندانی که با این نگاه دارای یک تضاد پارادایمی هستند یعنی زیر ساختها و بنیادهای فکری ، علمی و فلسفی آنها به قول لیوتار عملا به آنها نحوه ی نگرش کاملا متفاوتی را نسبت به دنیا می دهد و از معیارهای متفاوتی برای سنجش و ارزشیابی برخوردارند و اهداف کاملا متفاوتی را دنبال می کنند و همانطور که بازهم لیوتار تاکید می کند " تضادهای پارادایمی با توسل به مجموعه ای از معیارهای مشترک قابل حل نیست " چرا که در این وضعیت چنین معیارهای مشترکی در واقع وجود ندارد
 
2- این نگرش مسلما به مذاق نویسندگان و شاعرانی که به دنبال خودنمایی و کسب شهرت هستند نیز خوش نخواهد آمد آنها هنوز امیدوارند که اشعارشان به قول خانم نتاج شاعر معاصر پشت کامیونها و وانت ها و روی دیوار قهوه خانه ها نوشته شود ، این گروه از هنرمندان به شدت تمایل دارند که همچنان حضور و اتوریته ی خود را در سرتاسر متنشان حفظ کنند چرا که فکر می کنند به اشراقاتی خاص و ویژه رسیده اند که مردمان از آنها بی بهره اند و فکر می کنند که چشمه ای ذلال و جوشان برای جمعیتی تشنه لب هستند و البته توهم این فضا به دلیل اینکه می توانند منجی انسانها باشند آنها را به اشتیاق نمی آورد بلکه آنها به این وضعیت همانند فرصتی ناب برای کسب شهرت و نام نگاه می کنند فرصتی که در آن احساس خود برتر بینی خود را نسبت به دیگران به صورتی مشروع و موجه نهادینه کرده و به دیگران آن را دیکته نمایند و طبیعی است که پذیرش این نگاه تازه آب سردی است بر پیکره ی خواب آلود رویاهایشان ...

هنر پست مدرن به پشتوانه ی فلسفی روانکاوی پست مدرن بود که نگرش تازه ای را به مخاطب در دستور کار خود قرار داد نگرشی که دیگر انسان را یک کل منسجم و واحد نمی داند بلکه او را کلی مرکب از اجزای ناپیوسته بدون لزوم ارتباط منطقی و حتی در بسیاری موارد متضاد می یابد ، ژاک لاکان با مطرح کردن " دیگران " به عنوان اجزای واقعی تشکیل دهنده ی " من " در هر فرد در واقع به این نتیجه می رسد که هر فرد مرکب از همه ی دیگرانی است که در مراحل رشد او و در فرایند رشد او تاثیر داشته اند بعلاوه ی همه ی دیگرانی که در " زبان " او و در دوره ی تکامل زبان او سخن گفته اند ... " این دیگران هستند که در من سخن می گویند " یا " این زبان است که  در من سخن می گوید "  ، در این وضعیت ما حتی در مواجهه ی عینی با یک فرد دیگر نمی توانیم با یک " او " او را مورد خطاب قرار دهیم !!!

پس مخاطب ستیزی فقط این واقعیت را که ما در برابرمان خوانندگان ناشناخته و غیر قابل پیشبینی زیادی داریم  مطرح نمی کند بلکه به این معتقد است که ما هرگز با کیفیتی معین و قابل تعیین تحت عنوان " فرد "  – حالا به عنوان مخاطب – نیز رو به رو نیستیم : رامین به n  احتمال بدل می شود که هرکدام از آنها به اندازه ی تفاوت او و فرید از هم متفاوتند ... در شعر نیز بر اساس همین نگرش و به دلیل عدم اعتقاد به وجود مخاطب قطعی ما می بینیم که مخاطب از سطری به سطر دیگر تغییر می کند و حتی در بسیاری از موارد از واژه ای به واژه ی دیگر به این ترتیب که سطر با یک واژه و مخاطب شروع می شود اما با مخاطبی دیگر برای واژه ی پایانی سطر ، آن سطر بسته می شود و از طرف دیگر سطرها به صورت ایده آل بدنبال آن هستند که  لغات را در یک سطر به گونه ای کنار هم بچینند که ترکیبات و دسته بندی های مختلفی از آنها ممکن باشد با امکان رسیدن به مخاطبان متعدد برای هریک از آنها ، و همچنین در سطحی دیگر همین تکنیکها تلاش می کنند که چینش سطرها را به گونه ای آرایش دهند که گروه بندی و دسته بندی های مختلف از آنها مخاطبین مختلفی را بطلبد ... همانطور که می بینید تمامی عناصر در کل و در اجزا در محورهای گوناگون به حرکت و چرخش درمی آیند تا با هرچه سیال تر کردن موقعیت مخاطب در متن به سیالیت کلی متن که ایده آل این دست کارهاست کمک کنند ....

کار در فضای پست مدرن بدون داشتن ذهنیتی پست مدرن و مبتنی بر باورهای پست مدرن هرگز نتیجه بخش نخواهد بود و نتیجه ی آن کارهایی می شود که صرفا دارای ژست پیشرو هستند و نمونه های آن را هم در جامعه ی امروز خود به وفور می توانیم ببینم ، این نویسنده و شاعر پست مدرن نیست که مخاطب را به خاطر علاقه سیال می کند او در واقع مخاطب را سیال می بیند و اثرش را بر این مبنا و با چنیین فرضی پیش می برد و خود را با چنین مخاطبی هماهنگ می کند . او می داند که برای یک سلیقه ی غیر قابل پیشبینی به جای بسته بندی یک قطعه شکلات بهتر است در جعبه ای را بست که در آن مواد گوناگون برای ساخت انواع شکلات با فراهم کردن امکانات مختلف موجود باشد و طبیعی است که بر خلاف مصرف کننده ی خلاق مصرف کننده ی تنبل همان شکلات حاضر و آماده را ترجیح می دهد به ویژه اگر یک مارک معروف و پر زرق و برق مثل " احمد شاملو " روی آن چسبیده باشد !!

حال اگر مجددا و از این منظر به مولفه ی " مخاطب ستیزی " نگاه کنیم می بینیم که در آن حرمت و احترام مخاطب بسیار بیشتر از سیستم اتوریته ای کلاسیک رعایت و حفظ شده است ، سیستمی که در آن هیچ تلاشی برای تحمیل شکل معینی از بودش به مخاطب برای درک من !!! صورت نمی گیرد ....
 


 
 

فدرس ساروی : ٩:۳۱ ‎ب.ظ

 

 
فدرس ساروی



به استادم رجب بذرافشان





گریه گری (شعر)2

اینتی گری (ترجمه)3


روز نوشت های من


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٩
آذر ۸۸
مهر ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥

:وبلاگ مقالات
رجب بذرافشان
جواد اکبری - مقاله
مهدی حسين زاده
مريم حقيقت
مجید سعدآبادی
تيرداد نصری
معمارستان
رامين عظيمی
مازیار عارفانی
سپيده دوستدار
الاغ نعلبندان
منوچهر خالقی
آفتاب و ذره و آزاده
پيپ قرمز
قالپاق
خامه پرست
مرتضی لطفی
پيچش
اوستا
شقایق زعفری
رهياد
ادبيات يخ زده
روزی که آمد
سوتفاهم
حسین دیلم کتولی
حامد رحمتی
فريبا فياضی
محمد رضا کاظمی
جمع خوانی - تيرداد نصری
شاهين شورانی دودانگه
بابک صحرا نورد
فاطمه گودرزی
فاطیما حکمت
حامد رمضانی
طولانی تر از سکوت
سید مهدی موسوی
مهران مرتضايی
غزل پيشرو
مرگ پذيری
فاطمه حيدری
جمهوری شعر
جليل قيصری
سعيد يوبال
مهدی رهدار
بهروز شاهین
سه شنبه های ساری
آنارشيست منفور
مريم حقيقت .. مقاله
فرهاد
انجمن مجازی
محمد آسيابانی
احسان رستمی
سولماز برزگر


خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
سایت ادبی دیگران ، ادبیات ایران و جهان


نشریه ی عروض

نشریه ی وازنا

وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]