خنده گری!


منزل
تماس
 

۱۳۸٩/٦/٢

 

ادبیات با گذشته پایان نگرفت، با شاعران معاصر هم تمام نخواهد شد.

 

 

.

متن حاضر نتیجه ی یک جلسه گفتگوی من و رجب بذرافشان در مورد ادبیات امروز است که آن را بادیگر دوستانم شریک می شوم پیشا پیش از استاد و راهنمای همیشگی ام به خاطر صبر و حوصله ی همیشگی اش با من سپاسگزارم

 

-١ آقای بذرافشان شعر امروز چرا به این "روز" افتاده است ؟ یا اساسن آیا شعر امروز به "روزی" اصلن افتاده است ؟

 

برای شروع سوال خوب و کوبنده ای است . امیدوارم برای سوالاتت پاسخ درخوری داشته باشم و این گفتگو حداقل اینکه پاسخی باشد بر بخشی از ابهامات تا به یک تعامل نسبی برسیم . در باره شعر امروز حرف های زیادی زده شده اما خب همیشه ناگفته ها و زوایای پنهانی در شعر ( حال و گذشته ) وجود داشت و دارد که اگر این بده بستان ها در یک بستر منطقی و عقلایی پیش برود شاید که بشود به گوشه ی تازه ای دست یافت . اما اجازه بده در تایید سوال شما حرفم را با یک مثال شروع کنم . در واقع شعر امروز همچون رودخانه ی یخ بسته ای است که دارند روی اش اسکیت می کنند . شاید هم گوشه یا قسمت های نرم و نازک [ یخ این رودخانه ] ترک برداشته و یا حتا شکسته باشد اما تا مادامی که گرما و آفتاب یخ شعرمان را کاملا ذوب و محوش نکند قبول نمی کنیم زیر پای مان خالی است !

 

تردیدی وجود ندارد شعر امروز متاثر از ظرفیت و پتانسیل گذشته است و در امتداد دستاوردهای گذشته حرکت می کند ، اما شعر در چند دهه ی اخیر همچون یک علامت سوال بزرگ ... آنگونه که باید و بایست به نیازهای عاطفی مردم پاسخ نداده است ، خصوصا در دهه ی هشتاد که بنظر می رسد شعر از اجتماع و زندگی مردم کاملا منفک و دور شده است . شاید به همین دلیل است که عقاید و نقطه نظرات ضد و نقیض در ارتباط با شعر امروز وجود دارد که تقریبا می شود آن ها را در دو گروه مختلف جمع کرد . یک نگاه تند و افراطی هست که اساسا شعر امروز را نفی می کند . در حالی که نفی کنندگان خودشان در این عصر ، یعنی در همان زمانی که به انکار و عدم وجود شعر رای می دهند ، شعر می نویسند.

 

بنظرم همین که در باره مقوله ای به نام شعر امروز یا شعر هشتاد بحث و گفتگو می کنیم این خود نشانه ی تایید بر وجود و هستیت شعر است ، اما باید روی چگونگی و چگونه بودنش صحبت و تامل کرد.

 

دسته ی دوم به نسبت نگاه متعادل تری دارند و معتقد به وجود شعرند ، اما آن را بی نقص و کامل نمی دانند . من فکر می کنم حق با این گروه است . در واقع باید نشست و شعر امروز را بررسی و آسیب شناسی کرد . برای بهتر شدنش پیشنهاد و ایده و راهکار داد . چون شعر امروز بسیار متنوع و پیچیده شده بنحوی که بعضی اوقات ما را حتا در شناخت فرم ها و شناسه ها به اشتباه می اندازد ...

 

 

 -2 این خوب است یا بد است ؟

 

هم خوب است و هم بد ! خوب است چون فضای تازه ای به روی شعر گشوده می شود . یعنی ما یکباره و بی مقدمه به اصطلاح با یک چند فرم یا روش نو و متفاوت روبرو می شویم که در نوع خود قابل ملاحظه اند . اگرچه این طرز تلقی و کشف فرم های نو و متنوع بیش تر به رویا شبیه تر است تا واقعیت ... منتها بعید و دور از دسترس نیست . بد است . چون هر گونه رفتار با متن مساوی است با شعر . در واقع و بنابر این تعریف فقط احساس شاعر و انگیزه ی سرودن کافی است تا شعر آشکار گردد . در اینجا دیگر ملاک و معیار فردی هویت پیدا می کند که هر فاعل به شعر ، نماینده ی تام و تمام است . و هم می تواند نشانه ی شکاف و فاصله ای باشد که شعر امروز با گذشته گرفته است . از این شکاف و فاصله ( که به تعبیری می توان از آن به عنوان چالش دوره ای یاد کرد ) به آسانی نمی شود گذشت . باید روی آن متمرکز شد کمیت و کیفیت به دست آمده را سنجید راه برون رفت را پیدا کرد و به شعر رسید . یعنی آن چیزی که بشود شعرش خواند

 !

البته سوای جریان یا جریانات مورد اشاره که عمومیت دارد و به دلیل وجود بنیان های کلامی نزدیک به تعریف ما از شعر است دیدگاه و برداشت های دیگری هم در ارتباط با شعر وجود دارد که تنها کلام و جنبه های بیانی را منشا شعریت اثر نمی داند که در حال حاضر بیرون از بحث و تعریف ما از شعر است .

 

با اینحال باید قبول کرد باید پذیرفت شعر امروز به دلایل مختلف دچار بحران و یک نوع سر در گمی شده ( یا به قول تو به این روز یا به روزی افتاده ) که هر چه پیش و پیشتر می رویم با وضعیت حاد و دشوارتری مواجه می شویم . اگرچه در کنار کارهای متداول و جریانی ... شعرهای خوب و قابل ملاحظه ای را هم می بینیم که بخشی از شعر این دوره را تشکیل می دهد .

 

این عدم توازن یا عدم هماهنگی و همسویی ... شاید هم که بشود گفت گسستگی و بی قاعدگی ما را به این نتیجه می رساند که شاعران امروز ظاهرا نتوانسته اند از تجارب و دستاوردهای گذشته بنحو مطلوبی استفاده بکنند . اگرچه آثار قدرتمند و تاثیرگذاری از شعر هشتاد پیش رو داریم که اولا نشان دهنده ی خلاقیت و نوآوری در یافتن و پیدایش فرم است.  در ثانی حاوی درونمایه ای انسانی و اجتماعی است . زیرا موضوع شعر امروز دیگر و تنها حدیث نفس نیست ، بل که شور و دغدغه ی فرد و اجتماع را در سر دارد . ولی به سبب هیجان و شتابزدگی در یک نمای بسته و دور ارائه می شود و در عین حال نگاه رو به جلویی دارد که گاه در کشف مایه و مضامین شعری و همچنین شناخت فرم جدید ( همانطور که قبلا گفتم ) ما را به اشتباه می اندازد .

از زاویه ی دیگر و به عبارتی شعر امروز مثل دریای خزر خودمان انگار دچار فروپاشی شده است . دریایی که تا همین دیروز دو تا صاحب داشت اما امروز چند کشور ( حالا به فرض این که همسایه ی خزرند ) هر کدام یک گوشه اش را گرفته و می کشند . بقول دکتر حمیدی (( از دو جانب می کشندم این بسویی آن بسویی )) انگار نه انگار که شوروی سابق از هم فرو پاشیده نه ایران . اما در عمل می بینیم که قضیه کاملا عکس است و بخشی از ایران هم در این فروپاشی سهیم است .

  

شعر امروز در چنین وضعیتی گرفتار آمده . یعنی تحت تاثیر مولفه های جهان مدرن هر کس بلند شده و یک گوشه اش را می کشد ... بزعم خودش دارد طرحی نو در می اندازد و هیچ توجه و علاقه ای به میزان تخریب و آسیب های احتمالی نشان نمی دهد . البته در این میان سهم غرب را هم نباید فراموش کرد . چون که اساسا فرم یا ساختار شعری ما - با ظهور نیما - بیشتر متاثر از مولفه ها و نظریات وارداتی از فرمالیست های روس گرفته تا پست مدرن های افراطی است یا حداقل اینکه در مسیر ثبت القائات جهانی قرار دارد . در پرانتز اضافه کنم این نگاه و نگرش البته از آغاز شعر نو وجود داشت که اندیشه و تفکرات وطنی را در قالب های جهانی بریزند و عرضه کنند . اما پس از گذشت چند دهه ، وضعیت شعر هنوز معلوم نیست که بالاخره سر از کجا در می آورد یا اصلا از جایی سر در خواهد آورد ؟! ... و اگر وضع به همین منوال ادامه داشته باشد ( که بعید است متوقف شود ) باید منتظر عواقب وخیم و وحشتناک تر از این بود ! این حال و روز شعر امروز ماست .

 

 

-3 اشاره به بحران و سر در گمی کردید . این مساله از جمله موارد تضعیف شعر امروز است اما شما چه عاملی را دلیل بحرانی شدن بیشتر شعر امروز می دانید ؟

 

در بستر شعر یک بحران و ناموزونی وجود دارد که در حال رشد است . البته این به آن معنا نیست که از این دهه یا دهه ی مشخص دیگری تست بگیریم و آن را ناقل این بیماری بدانیم . چون این بحران و ناموزونی ( که خیلی ها در باره اش صحبت کردند و زمانی حتی بحث روز و محوری بوده ) به تدریج و رفته رفته وارد شعر و ادبیات شده ، اما امروز ما آن را کاملا لمس می کنیم . کاملا احساس می کنیم ، در واقع می بینیم در شعرمان دیگر آن ثبات و جوهره ی همیشگی وجود ندارد یا اگر وجود دارد پایبندی به آن سست و کمرنگ شده است . در واقع دیگر تکه تکه شدن و پرت افتادن شعر را به وضوح می بینیم بی آنکه بخواهیم یا بتوانیم برای اصلاحش واکنش مثبت و موثری نشان بدهیم . البته و از جانبی این تکه تکه شدن ها و عدم تعادل جزء طبعیت شعر است که اگر درست برنامه ریزی و هدایت شود احتمالا نتیجه بخش خواهد بود.

 

خب شعر امروز تحت تاثیر یکسری عوامل جریانی یا جریان ساز از عمق قابل ملاحظه ای بر خوردار نیست که قائم به متنیت خودش باشد . توضیح این عامل یا عوامل نیاز به بررسی جدی و همه جانبه دارد که در این مختصر و فرصت کم نمی شود به همه آن ها پرداخت . اما در حال حاضر می توان از 1 – رسانگی 2 – رویکرد مولفه ای 3 –  تفکر یا تفکرات جریانی 4 – رونویسی و کپی برداری ... نام برد که به اختصار توضیح می دهم:

 

الف – رسانگی ، رسانه یکی از امکانات یا یکی از امکانات حیاتی این عصر است که در اختیار شاعر قرار دارد . درست است که رسانه جهت می دهد ایجاد انگیزه می کند باعث رشد ذهنی است باعث تحول و تغییر می شود ووو ... ولی باید از این ظرفیت ، از ظرفیت رسانه ای بنحو شایسته و موثر استفاده کرد تا شعر مقهور شتاب و سرعت بالای آن نگردد . چون به دلیل شور و هیجانی که ... البته در بعضی ها می بینیم ( در عین حال  که بعضی ها از این رسانه بنحو شایسته استفاده می کنند ) بنظر می رسد تمایل به رسانه ای کردن شعر ، بیشتر از خود شعر اهمیت پیدا می کند . و این طبیعی است . از قدیم هم گفتن شاعر شعر را از برای دل خویش نگوید . لذا برای انتشار شعر و ایجاد ارتباط با مخاطب البته که رسانه ابزار مفید و سریع انتقال تری است . اما باید در نظر داشت که تاثیر هنر در سرعت ارائه و انتقال نیست بل که در خود هنر نهفته است .

 

ب – رویکرد مولفه ای ، کار بست مولفه ها که عموما خاستگاه نظری دارند به صورت تصنعی و حتا ابتدایی ترین شکل در متن های شعری وجود دارد که بعضی اوقات مانع از اجرای کامل روحیه و طبیعت شاعرانه می شود . البته این دست شعرها را می شود به مجمع الجزایر تئوری هم تشبیه کرد . چونکه شاعر بیشتر از اینکه به شعر و شعریت اثر فکر کنند به میزان و مقدار مولفه ای می اندیشند که یک متن می تواند جذب کند و داشته باشد .

 

پ – تفکر جریانی ، البته تقکر یا تفکرات جریانی که پیامدهای سبکی و جریان ساز دارد و به نوعی نتیجه ی همان رویکرد مولفه ای است پس از نیما همچون موج های پر خروش و خیزنده ای در بستر شعر به وجود آمد . اما این سبک ها و جریانات ادبی با تمام تفاوت های ظاهری - به لحاظ شکل و معنا - تقریبا غرابت و نزدیکی هایی با یکدیگر داشتند که در قالب شعر نو تعریف و طبقه بندی می شدند . اگرچه در همان زمان گریزها و فراروی هایی در شعر اتفاق افتاد که رویکرد افراطی و بحث برانگیز داشت اما محدود و قابل شناسایی است . ولی در یک دو دهه ی اخیر به خصوص در شعر هشتاد نوعی تفکر جریانی ناقص و تعریف ناشده ای جایگزین تغییرات و انشعابات و فرعیات یا فراروی و نوآوری هایی شده که حرکت رو به رشد شعر و حتا جریان سازی را در سطح نازل عرضه و تبلیغ می کند.

 

پ – رونویسی و کپی برداری ، با این که عقلانیت حاکم بر متن از مسائل قابل استناد در شعر امروز می باشد اما بر همگان کاملا معلوم و روشن است . شعر کشف است . الهام است . و این کشف و الهام در شاعران یا حتا دو شاعر هیچوقت همسان و شبیه نیست . متاسفانه رونویسی گاه از سطر و بند هم تجاوز می کند و بنا بر سنت ادبی هرگز نمی شود نام توارد روی آن گذاشت ... بد نیست یادآور شوم که امروزه دیگر حتا اندیشه و تفکر آدم مورد هجوم واقع می شود.

 

و پارامترهای دیگر از جمله فقدان اندیشه و تعدد شاعر و حجم تولیدات ... که این ها را می توان جزیی یا بخشی از عوامل بحران در شعر امروز خواند که برای توضیح نیاز به مجال و فرصت دارد .

 

اگرچه من حتا جزنگری را در این پروسه بی تاثیر نمی دانم . به شرط آنکه جزنگری را در تقابل با کل و کلان روایت معنا و تعریف نکنیم . درست است نیما به جزییات توجه داشت و جزنگری را از شاخصه های اصلی شعر نو خوانده تا تجارب زیستی شاعر - بر گرفته از اتفاقات واقعی و روزمره - جایگزین ذهن گرایی و نگاه کل نگر شعر قدیم گردد . اما شعر امروز آنقدر به جزییات وابسته است که بیشتر حالت توضیحی و گزارشی یک صحنه یا موقعیت خاص را در آن می بینیم نه خود شعر و شعریت را . و نه جاری شدن اتفاق شاعرانه در ابعاد مختلف اثر . بهر حال این از عمق و ژرفا و لایه های بیانی می کاهد و شعر را به تصاویر و تصویرگری ارجاع می دهد یا در سطح گفتار نگه می دارد .

 

 

-4 اگر شعر را کالا و جامعه را مصرف کننده ی آن بدانیم اینگونه به نظر می رسد که به نظر شما نوعی آشفتگی در میان تولید کنندگان یعنی شاعران بازار را از رونق انداخته اگر برداشت من درست است واقعن دلم می خواهد بدانم که به نظر شما آیا مشکل بر سر این است که تولیدات موجود در بازار از کیفیت مقبول برخوردار نیستند و یا اینکه اصلن به کل بازار شعر از رونق افتاده ؟ یعنی شکلی از شعر ممکن بود وجود می داشت و حتی همین الان مردم برایش سر و دست می شکستند ؟ و اگر چنین فرمی موجود بود آیا به نظرشما ذائقه ی فعلی مردم ما به گونه ای بود که آن فرم فرضی دارای ارزش های کلاسیک هم باشد ؟ مثلن در سینما ی ایران که حداقل فیلم های عامه پسند و پر فروش و خوش مشتری معمولن به تیپ گیشه معروفند ؟

 

حجم تولیدات نشانه ی پر رونق بودن بازار شعر است . از نظر کمی اگر به شعر امروز نگاه کنیم می بینیم که به سبب اعمال محدودیت ها و همچنین وجود تفکرات سنتی و تمامیت خواه حاکم بر جامعه اکثرا به هنر و از جمله به شعر روی ( در واقع پناه ) آورده اند . اما آشفتگی بازار به دلیل تعدد پاساژها با انباشت جنس های مختلف و گوناگونی است که از یک سو سوای رفتار خلاقانه ی شاعران با تئوری های وارداتی اما آرم وطنی ندارد . و از سویی دیگر انعکاس دهنده ی رنج و معضلات موجود در اجتماع نیست . البته این به این معنا نیست که بر گردیم و دو باره سنت و یا بقول تو ارزش های کلاسیک را زنده بکنیم تا اثرمان حاوی درد و رنج اجتماع در فرم های از پیش تعیین شده و عادتمند باشد . اگرچه نگرش امروز در پی آن است تا از سنت هم قرائت تازه ای به دست دهد که منطبق با قواعد بازی باشد . در عین حال ما نمی توانیم ادعا کنیم تجربه ی من اصیل است و دیگری را حتا به دلیل اعتقاد به اشکال سنتی نفی و انکار کنیم . زیرا دیگر صدای یکه و جریان مسلط وجود ندارد که بخواهد برای همه / بجای همه فکر بکند و حرف بزند . ادبیات تک محصولی نیست که مطلق نوعی فرم یا اندیشه باشد . ادبیات با گذشته پایان نگرفت ، با شاعران معاصر هم تمام نخواهد شد . هر کس به میزان توانایی و خلاقیتش در مسیر تغییر و تحول قرار دارد با یکسری تفاوت که لازمه ی حیات هنری است . ضعف و قوت در تمام اعصار و دوران های ادبی وجود داشت و امروز هم جزیی از ادبیات ما است . اما مهمترین مساله ای که باید به عنوان یک پتانسیل یا نقطه ی عطف شعر امروز از آن یاد کرد حضور گسترده و فعال شاعران جوان است که بسیار جسور و پر انگیزه اند .

 

با اینحال باید دید منظور از کیفیت چیست ؟ آیا کیفیت را متن تعیین می کند یا مخاطب ؟ آیا هر شعری که امروز تولید می شود عینا مصرف می شود ؟ و یا به عبارتی هر متنی که تولید می شود دلالت دارد بر نیاز خواننده ؟ فرض کنیم رابطه ی تولید کننده با مصرف کننده یک رابطه ی معنادار مبتنی بر کیفیت است . اما آیا کیفیت متناسب با میزان مصرف ، تولید و لحاظ می شود ؟ اگر اینطور باشد که میزان تولید مساوی است با میزان مصرف . ولی واقعا اینطور نیست که تمام تولیدات ما عینا مصرف شود . در حالی که خود شاعران نسبت به کار یکدیگر نظر مثبت و مساعد ندارند.

 

بنظرم فرق است بین ادبیات موجود که جز دانش مکتوب ما است و شعر ممکن که امکان وقوعش محتمل یا با تردید نگریسته می شود . شکلی از شعر که ممکن است کشش و جاذبه ایجاد کند و دو قطب معادله را به تعادل برساند . بر خلاف شعر که نو به نو تغییر می کند ، مردم به سختی و به تدریج به تغییر و دور ریز عادت تن می دهند . اما وقتی از ذائقه ی مردم صحبت می کنیم باید ببینیم انتظار مردم از خواندن شعر تنوع و لذت مندی است یا کشف تکنیک و تئوری در فرم جدید . طبیعتن مردم همچون شاعران به صورت تخصصی و فنی شعر را دنبال نمی کنند که همردیف شاعر با فرم شعر گلاویز شوند و به فکری که پشت آن قرار دارد تبریک بگویند . مردم حتا در مفهوم شعری هم آنچنان که باید دقیق و عمیق نمی شوند تا رابطه ها را کشف کنند . مردم می خواهند از شعر یا موسیقی آن لذت ببرند . ولی آیا شعر شکل گرا و معناگریز امروز می تواند این خواسته ی بحق و انتظار مشروع مردم را تامین کند ؟ در واقع رابطه ی مردم با شعر یک رابطه ی بغرنج و پیچیده است .

 

این شاید خاصیت شعر امروز باشد که می خواهد از گذشته فاصله بگیرد اما بهای آن نباید به قیمت از دست دادن مخاطب یا مخاطب عام باشد . و این اتفاق در شعر ما رخ داده یعنی سالهاست که شعر ما مردم گریز شده است . سالهاست که مخاطب اصلی شعر خود شاعران هستند . سالهاست که مردم میل و رغبتی ولو برای وقت کشی به شعر ندارند ، بل که ترجیح می دهند آثار شاعران دهه های پیشین از جمله نیما و اخوان و شاملو و فروغ و سهراب ... را بخوانند .

 

اما رابطه ی شعر با سینما رابطه ای از نوع دیگر است . سینما با وجود دارا بودن جنبه های هنری ... در واقع یک صنعت است با امکانات تصویری بالا که از غالب هنرها نقاشی ، معماری ، موسیقی ، شعر و داستان خصوصا داستان یا رمان های قوی و جا افتاده که ظرفیت نمایشی شدن دارند اقتباس و استفاده می کند و با ابزار و تکنولوژی پیشرفته ای که در اختیار دارد می تواند فضایی شاعرانه خلق نماید . در عین حال سینما شاید از معدود هنرهای است که علاوه بر سرگرمی به گیشه و بازگشت سرمایه می اندیشد.

 

اما شعر عامه پسند که معمولا به ترانه و ادبیات شفاهی اتلاق می شود دارای ظرفیت و ویژگی هایی است که بر خلاف شعر می تواند بیش ترین ارتباط را با مردم بر قرار نماید . ولی ظاهرا منظورت از شعر عامه پسند شعرهایی در قواره ی فرم های امروزی است که غرابت و نزدیکی با ذائقه ی مردم ندارد . بنظرم این ابهام برای همه وجود دارد که شعر امروز چگونه می تواند با مردم ارتباط بر قرار کند ، و یا چگونه می شود پسند مردم را تغییر داد . از یک سو ، رویای جذب مخاطب و آشتی مردم با شعر بخصوص با ورود تکنولوژی جدید اینترنت و فضای مجازی ... دیگر چیزی شبیه به افسانه را می ماند . و از سویی دیگر ، با توجه به بافت سنتی جامعه ، وضعیت نشر و چاپ ، اعمال سانسور و سیاست های غیر مسئولانه ی نهادهای باصطلاح فرهنگی این کاری دشوار است . مردم اساسا با شعر امروز مشکل دارند حالا فرق نمی کند در چه فرم و قالبی باشد چون دیگر حس یا نیاز عاطفی شان را بر طرف نمی کند . در واقع مردم راه خودشان را می روند و شعر راه خودش را .

 

 

-5 اگر بخواهید به یک نکته اشاره کنید بنظر شما برجسته ترین ویژگی و پارامتر شعر امروز چیست که آن را از دوره های قبلی شعری متمایز می کند ؟

 

خب این سوال از هر کسی که پرسیده شود پاسخ مشخصی دارد . معمولا همه به زبان و ارجاع پذیری آن به عنوان اصلی ترین ویژگی و پارامتر در شعر امروز و وجه تمایز آن نسبت به گذشته اتفاق نظر دارند . منتها زبان در هر دوره ی شعری دارای اهمیت و اولویت بود ، اما معنا و تعبیر خاص آن دوران را داشت . در شعر کلاسیک هم اهمیت کلام و کلمه ( همانطور که بعضی ها از جمله خواجه نصیر تعریف دادند . ) یکی از مباحث محوری محسوب می شد که در موازات وزن و قالب وجود داشت ، اما از سوی عروضیون به تدریج با ترجیح وزن و عروض مواجه شد ، از موقعیت واقعی اش فاصله گرفت و کم کم کنار گذاشته شد. نیما هم تاکید بر زبان و روال طبیعی کلام داشت ( شعر باید به روال طبیعی کلام برگردد . ) البته تعریف زبان در عصر نیما با امروز کاملا تغییر کرده و مغایر است . شاید به این دلیل که ما در عصر زبان محور قرار داریم .

 

معمولا تغییر سبک شعری منوط به زبان است . این زبان است که به شعر فرم و حالت می دهد و سبک نو را می سازد . ( در پرانتز این نکته را اضافه کنم من سبک را به مفهوم امروزینش در نظر دارم نه گذشته . ) اما زبان را چون شاعر امروز درک کرده ، می فهمد ، با تئوری و کنش و کارکرد و ساختارهای زبانی آشنا شده یا آشنایی دارد ، دیگر می داند چطور و چگونه از این ظرفیت بهره بگیرد که به نفع شعرش باشد . اما در گذشته این اطلاعات در اختیار شاعر قرار نداشت . این که بعضی ها البته از دهه 60  به بعد ... به زبان عامیانه و محاوره روی آوردند و هر شعری که دارای ظرفیت زبان محاوره ای نبود را در ردیف شعر متفاوت دسته بندی نمی کردند سوال بر انگیز است . به یک تعبیر : شاعر بایست ذهن پیچیده ای داشته باشد نه زبان مبهم . زیرا سادگی آخرین مرحله ای است که در فرایند زبان رخ می دهد . با این که در یک شعر خوب بایست اندیشه و خیال و زبان وجود داشته باشد . اما بطور کلی زبان از شاخصه های اصلی شعر است که در هر دوره ای اصالت داشته و در شعر امروز نسبت به گذشته کارکرد بیش تری دارد .

 

 

-6در اینجا می خواهم یک سوال به اصطلاح کلیشه ای بکنم که بی ارتباط با موضوع بحث مان نیست . می خواهم بدانم که شعر امروز مازندران را چگونه می بینید . و آیا تفاوتی با سایر نقاط کشور دارد ؟

 

شعر امروز مازندران در چند حوزه قابل بررسی و تامل است . با این که تبارهای شعری امروز مازندران بسیار متنوع است و به صورت پراکنده در سطح استان فعالیت می کنند ، اما شعر نو بیش ترین حجم شعر و تعداد شاعران را جذب خود کرده . زیرا که ظرفیت و امکانات تازه و متنوعی نسبت به دیگر فرم ها و گونه های ادبی پیش کشیده و پیش نهاد می دهد که به یک تعبیر متفاوت است . و به دلیل همین متفاوت بودن است که بیش ترین حجم شعر و به تبع آن عدد شاعران را در بر می گیرد و گسترش یافتگی آن به صورت پراکنده از غرب تا مرکز و از مرکز تا شرق و بالعکس ... را پوشش داده است.

 

در نتیجه فرم و فضای مسلط شعر امروز مازندران شعر نو است که بر اساس تقسیمات جغرافیایی و پراکندگی اقلیمی ، اکثر شاعران استان در فضای رادیکال و پیشرو فعالیت می کنند . حالا بسته به تجربه ، نوع و نحوه ی استفاده از ظرفیت و امکانات موجود است که صرفنظر از مساله ی زبان و شیوه های روایی ( با اندک اختلاف ) در سطح استان اکثر شاعران در این سبک و سیاق شعر می گویند . در واقع در اینجا هم همچون دیگر نقاط کشور تمایل به شعر نو و متفاوت بیش از دیگر فرم ها و قالب ها و گونه های ادبی که از گذشته بجا مانده رواج دارد و مورد استقبال خیل عظیم شاعران خصوصا شاعران جوان و میانه سال جهت خلق آثار هنری است.

 

ولی تفاوت و اشتراک شعر استان با سایر نقاط کشور را نخست باید در شرایط اقلیمی و طبیعت ویژه و بهره مندی از اشیا و عناصر طبیعی و همچنین روحیات و شرایط اجتماعی و زیست محیط و حتا زبان و جلوه و جاذبه های کلامی – بیانی شاعران جستجو کرد و بعد مساله ی فرم و زبان و دیگر عناصر. البته در شعر سایر استان های دور و نزدیک صرفنظر از بوم گرایی و مشخصات منطقه ای ، تجربه ی شعر از رشد و تحرک خوب و قابل ملاحظه ای برخورد است ، اما اگر مهمترین ویژگی یا یکی از مهمترین ویژگی شعر امروز را درک زمان یا مدرنیته بدانیم این وجه در کار اکثر شاعران ممتاز است . برای نمونه به شعر شاعران جنوب کشور می شود اشاره کرد که در سطوح مختلف اشیا و انگاره ها تعلق به این عصر دارند . 

   

 -7 شما در سال 82 مجموعه ی « شعر امروز ساری » را گردآوری و چاپ کردید که می شود به عنوان شناسنامه شعر این شهر از آن نام برد . اما سوالم این است با توجه به فاصله ی زمانی به وجود آمده بنظرتان مهمترین نقطه ی ضعف و قوت شعر امروز ساری را در کجا می بینید ؟

 

فدرس عزیز همانطور که خودت می دانی شعر ساری چند دوره ی شعری را پشت سر گذاشته و عموما هیچ گاه از فضای مسلط بر شعر کشور فاصله نگرفته . اما چون خواننده این گفتگو احتمالا اطلاعات و پیشنه ای از شعر ساری ندارد و طبیعی هم است آنچه که می داند محدود به همین دو چند سال و چند تا شاعر و کتاب و مجموعه شعری و یا عموما فضای مجازی است اول اجازه بده توضیح مختصری در باره شعر ساری بدهم بعد بر گردم به سوال تو . گفتم که شعر ساری هیچ وقت از فضای مسلط بر شعر کشور فاصله نگرفت . در آغاز و در روند شکل گیری شعر نیمایی در دهه های 50 و 40 چهره های شاخص همچون حسن هنرمندی و مینا اسدی را داریم و چند چهره ی دیگر از جمله فرامرز سیلمانی و اسدالله عمادی را هم می شود نام برد که عمده فعالیت شان بر همان محورهای ثبیت شده ی شعر نیمایی یا شاملویی قرار دارد.

 

در اواخر دهه ی 60 و اوایل دهه 70 منوچهر نیکو و تعدادی از شاعران جوان از جمله شازب اصغری ، اسماعیل قربانی ، مرتضی لطفی و... تحت تاثیر شعر موج حرکت تازه ای را شروع کردند و با این که حرکت شان بازتاب چندانی نداشت اما اثرات مثبتی بر بخشی از شعر ساری گذاشتند . متاسفانه با درگذشت نیکو و شازب این حرکت چندان دوام نیاورد.

 

اما تنها دوره ای که به قصد عبور از فضای مسلط بر شعر کشور در شعر ساری حرکت نویی به وجود آمد اواخر سال 70 بود . منظورم سال 78 است که فضای تازه و متفاوتی به شعر ساری معرفی و پیش نهاد شده که هنوز تمام فعالیت های شعری شاعران ساروی متاثر از این نگاه و نگرش است .

 

کتاب « شعر امروز ساری » در سال 82 با تمام سنگ اندازی هایی که چه قبل از چاپ و چه حرف و حدیث هایی که بعد از چاپ از جانب سازمان های فرهنگی و یا خود بچه های انجمن صورت گرفت بر مبنای این دیدگاه گردآوری شد تا ضمن معرفی آثار شاعران ساروی ، یکعده شاعر جوان و تازه کار تشویق و ترغیب شوند جدی تر کارشان را ادامه بدهند . علاوه این که در واقع شناسنامه ی شعر ساری است .

 

البته شعرهایی هم که امروز توسط شاعران ساروی ارائه می شود نسبت به سال 78 هم از نظر فرم و هم از نظر محتوا تغییر کرده است . اما در کلیت و در بنیان زیبایی شناسی خود بافت و ساختاری فراتر ، جدا و بریده از گذشته ندارد . چرا راه دور برویم از خودت مثال می زنم . مثلا همین شعرهای تو که فرم و بازخوردهای تکنیکی و شکلی متحول تری نسبت به قبل دارند تفاوتش در مقایسه با تجربه ی اولیه کاملا مشهود است . یا در کار بقیه ی دوستان از جمله جواد اکبری ، رامین عظیمی ، منیژه رزاقی و چند نفر دیگر ... این رشد ، این نگاه رو به جلو یا تحرک زمانی را می بینیم . حالا بگذریم از اینکه یک آدم نابغه ی فرصت طلبی پیدا شده که عینا همان رفتار و تجربه ی گذشته ی بچه های ساری را ملاک و الگو قرار داده و بر اساس آنچه که تعلق به تجربه ی دیگری است دکان دستگاه راه انداخته و ادعا می کند من آنم که ... منتها برای بر شمردن ضعف و قوت شعر ساری باید دست به قیاس بزنیم و در ارتباط با متد و نمونه ها کم و کاست و افزونیت اش را تعیین و اثبات کنیم . اما بنظرم این ضعف و قوت در تمام بخش های ادبی امروز و دیروز و حتا فردا وجود خواهد داشت .

   

 -8 به تازگی مجموعه ی جدید شما به صورت نشر الکترونیکی در سایت پیاده رو  منتشر شده است آیا قبول دارید که این مجموعه نسبت به مجموعه های قبلی تان حتی جهش های پارامتریک بسیار نجومی داشته است ؟ اگر با من موافق اید عوامل موثر در آن را چه می دانید ؟

 

قبل از پاسخ به سوال جا دارد در همین جا از سایت وزین پیاده رو که دست اندرکارانش زحمت و تلاش بسیار برای انتشار این مجموعه کشیدند تشکر بکنم .

 

بله دقیقن . اشاره ی درستی کردی و تا حدودی من با شما هم نظرم . این یک کار متفاوت و فرم انگارانه است . شعرهای این مجموعه که تحت عنوان آواه تعریف و معرفی کردم از نظر شکل و مبنای ساختاری قبول دارم که تفاوت فاحش با تجربیات گذشته ام دارد . و حتا از منظر مایه و معنا و حس و خیال و کارکرد واژگان ... با این که نیم نگاهی به کارهای گذشته ام داشتم ، اما در یک فاز محرک و بستر اغوا کننده ای جریان دارد . منتها این نگاه و ذهنیتی که در آواه جاری و جریان دارد به نوعی در امتداد همان نگاه و نگرشی است که از سال 78 آغاز کردم و در کارهایم وجود داشت ، اما در اینجا ظاهرا متفاوت تر ، سامان یافته و هنجارمند ارائه شده است.

 

در آواه خیلی از چیزها تغییر کرده یا به عبارتی خیلی از چیزها را تغییر دادم تا مرز میان خیال و واقعیت محو و در هم آمیحته و یا شکسته شود ، طوری که در همان نگاه نخست مخاطب را دچار مکث و تعلیق می کند . عامل یا عوامل بسیاری در این فرایند نقش دارند از جمله زبان ، رفتار با زبان و اجرای نحوی زبان و شکل بیانی انگار طوری دیگر است . روایت و معنا و مضمون شعری آنچنان قطعه قطعه و پازل بندی شده که ظاهرا از هیچ منطقی تبعیت نمی کند . اجزا با این که فارغ از ساختار کلی اثر نیست ولی تا حدودی نمود یافته ترند و خیلی از موارد دیگر . اما اصلی ترین پارامتر یا عاملی که بعنوان یک ویژگی در آواه کارکرد دارد و به نوعی هدفم بوده نادیده گرفتن یا حذف و کمرنگ کردن رابطه علت معلولی یا همان قانون علیت است . حالا چقدر موفق شدم که این نگاه را جا بیندازم ، نمی دانم !... در واقع این دیگر به عهده ی مخاطب است که قضاوت بکند . اما این تمرین از خطا و آزمون های سال 78 به بعد است که از آغاز من را وا می داشت به خلا و فضاهای تهی از مفهوم و فرم بیاندیشم . قبول دارم در اینجا رفتار با نحو و زبان طوری دیگر است البته نمی خواهم بگویم موفق تر ، بل که طبیعی تر عمل کردم.

  

منظورم این است گسست و جابجایی اشیا و انگاره ها طبیعی تر از نقطه A به سمت نقطهB  حرکت می کند ولی قبل از اتصال و تبدیل شدن به نقطه ی هدف تغییر مسیر داده و مثلا نقطه C یا مجددا A  و شاید همD  هدف می شود اما باز قبل از رسیدن ( اگر بگوییم ) به مرکز یا دوایر یا خطوط فرضی ... تغییر مسیر می دهد و یک بازگشت احتمالی به نقاط و خطوط قبل را نشانه می گیرد یا به حالت تعلیق در می آید و یا به معنا و روایت می رسد . در واقع تداخل های مستمر و پی در پی صورت گرفته که معلوم نیست کدام نقطه ای مبدا و کدام مقصد بود و هست و خواهد بود . و یا اصلا و اساسا مبدا و مقصد وجود دارد که تکیه گاه و هدف باشد ، و حتا به تکیه گاه و هدف هم با تردید نگریسته می شود . البته در سطرها و بخش هایی هم مفهوم مبهم و پیچیده اما قابل درک اند . و این صرفنظر از بازی زبانی و ترکیب اجزا و مرکب شدن عبارات و لحن و آوا و تصاویر گنگ و مات و نامفهوم است .

 

 

 -9 با این که می دانیم در « آواه » بعضی از کلمات با شدت بیشتری به موسیقی و جنبه آوایی متن کمک می کنند اما فکر نمی کنید تکرار بعضی از واژگان از جمله همین از از ها که در اکثر شعرها مکررا تکرار و باز تکرار شده باعث دلزدگی مخاطب می گردد ؟

 

 

خب این هم یک برداشت است . بعید هم نیست که تکرار برخی از کلمات باعث رنجش و دلزدگی مخاطب شود و فاصله ی موجود بین مولف و مخاطب را بیش و بیش تر بکند . ولی همانطور که قبلا گفتم شاعر ( هر شاعری ) درک و دریافت خودش از یک یا چند عنصر و انگاره را به تصویر می کشد که احتمال احساس غریبگی و عدم ایجاد ارتباط با مخاطب در این دور و دایره وجود  دارد . حالا اگر کار کمی هم ( یا بیشتر ) از روال منطقی یا طبیعت جاری و جریانی دور و خارج شده باشد که دیگر بدیهی است امکان پر کردن خلاء ناشی از این فاصله ی به وجود آمده ، ایجاد و بر قراری زمینه های ارتباطی ، دشوار و سخت تر هم خواهد شد . بهرحال چون من به کلمه - به ذات کلمه - معتقدم و اساسا فکر می کنم هر واژه برای شاعر به منزله ی یک متن است این واژه « از » و حضور واژگان دیگر نظیر می ، اندر ( که اساسا از سنت ادبی اقتباس و برداشت شده اما قرائت مدرن و امروزی از آن ها به دست دادم ) آگاهانه و تعمدا در کارم تکرار شده اند . و اگر بگویم هر یک از شعرهای آواه در حقیقت ادامه و امتداد و گسترش یک دو واژه بیش نیست کزاف نگفتم .

 

مارکز در رمان « گزارش یک قتل » یک جمله ی ظریف و رندانه دارد که برای من خیلی جالب و محرک بود . آنجا که می گوید « بمن یک فکر باطل بده تا دنیا را به لرزه در آوردم » خب مارکز نویسنده ی بزرگی است می تواند از هر چیز کوچک یک اتفاق بزرگ و بیاد ماندنی بسازد . اما من قصد آتش کشیدن قیصریه و به لرزه در آوردن دنیا و حتا ویران کردن جهان متن را در سر نداشتم تا آن اندازه که مقدور بود و توانستم - در حد بضاعت - به سمت یک فضای تازه و البته متفاوت حرکت کردم و در این مسیر ناگزیر از یکسری المان و انگاره از جمله همین حرف « از » مورد اشاره بهره گرفتم . با اینحال فکر می کنم تکرار از از ها در آواه بخشی از تفکر و اندیشه ام را پوشش داده اند که در این زمان و در این مرحله شاید نمی شد از واژه و عنصری دیگر آن انتظار را داشت.

 

در واقع استارت استفاده از از ها قبلا در مجموعه ی « ایستگاه شانزدهم » زده شد . در آنجا چند شعر است که کلماتی نظیر « از » بطور مستمر، اما محدود تکرار می شوند . و بطور خاص اصلا یک شعر تحت عنوان « از ... » در همان مجموعه دارم که آنجا از « از » بعنوان یک موتیف سمپاتیک چندین بار در حد افراط کار کشیدم . شاید آن شعر چندان خوب از کار در نیامده باشد ، اما اوج تکرار بی وقفه و کسالت بار از از ... را در آنجا شاهدیم . منتها همزمانی چند اتفاق در آواه باعث شده تا از « از » بنظر خودم کارکرد تازه و متنوع به دست بیاید . البته این تکرار در بخش های مختلف شعر ، منظورم تکرار بی وقفه و مستمر از « از » در آواه است که از نظر آوایی حتا می تواند کمک رسان جنبه ی موسیقایی شعر باشد و تغییر در لحن کلامی - بیانی به وجود می آورد که بنظرم شیرین و نشاط آفرین است .

  

 -10 به عبارتی دلزدگی شما بر خلاف دلزدگی سارتر که به تهوع می انجامید به نشاط می انجامد ... درست حدس زدم ؟

 

البته آنچه که در سارتر ، کامو ، کافکا اتفاق می افتد یک نگرش عمیق و پیچیده ی فلسفی را دنبال می کند که با پوچ و عبث و سیاه دیدن جهان ، علی القاعده مخل روشن بینی و دانایی است . یعنی تصور و تجسم فضایی سیاه و رخوت بار ... فضایی واقعا پوچ و تهوع آوری که تعریف فلسفی خودش را دارد ، و به نوعی وامدار یاس فلسفی حاکم بر جامعه ی روشنفکری است . این تصورات پوچ و باطل همچون تارهای موهوم و خیالی بر زندگی و بر پیکره ی اجتماع تنیده شده اند ، و در نهایت به شکست و نابودی انسان و اجتماع می انجامد . در ادبیات ایران هم نظیرش را می شود در آثار صادق هدایت خصوصا سه قطره خون و بوف کور دید که لایه های روایی در نتیجه به عبث بودن جهان می انجامد . البته در این فضای سور رئال و جادویی ما شاهد چرخش مداوم ساخت های اجتماعی و اساسا درون - روان انسان در زنجیره ای گسسته ، مخرب و ویرانگر هستیم که مایه و بینان های فکری اش در واقع همان روایت تنهایی و مسخ آدم هاست . اما اینجا دیگر آن پر جادویی سور رئال ها یا نخ نامرئی به تعبیر فروغ در کار نیست تا تصاویر و نماها فرا واقعی جلوه کند یا به هم چسبیده و ممزوج باشند چون که عین واقعیت یا پاره ای از واقعیت مخدوش شده در برابر دیدگان قرار دارد . در واقع می خواهم بگویم که این نشاط و شادمانی مورد نظر ، بیشتر یک رویکرد کلامی است تا درونمایه ای .   

 

 -11 منظورت این است که در آواه به کلام و زبان بیشتر بها دادید تا بنیان های فکری و فلسفی ؟

 

نه اینطور و به این معنی که یک نوع تفکیک و اولویت بندی میان کلام و درونمایه به وجود بیاید . بطور طبیعی کلام و معنا و فرم به هم وابسته اند ، نمی شود مرزی میان عناصر شعری قائل شد و برای قیاس و ارزش گذاری دست به بخش بندی و جدا سازی زد . اصلا من سلسله مراتبی برای شعر قائل نیستم . سلسله مراتب قائل شدن خودش قید است . نوعی شرط گذاری و محدودیت است . میزان انتخاب را پایین می آورد تا از بین این یا آن یکی را انتخاب بکنیم . تمام اشیا و عناصر در شعریت شعر دخیل اند تا شاعر به یک وضعیت دلخواه یا همان متن برسد . حالا اگر در این سهم دهی یا سهم خواهی مشارکت مساوی میان اشیا و انگاره ها بر قرار نگردد ، اما این ذهنیت وجود دارد که تفاوت را در جایی دیگر مثلا در ساختار و کارکرد مفهوم شعر دنبال کنیم . چون اندیشه یک سیر خطی دارد که در طول زمان شکل می گیرد و در حالت های مختلف به انسجام می رسد و به تدریج خودی نشان می دهد . در این وضعیت اندیشه دیگر جزیی از وجود انسان می شود که امکان بریدن و رها کردنش سخت و حتا ناممکن است . ضمن این که کلام یا ساختار زبان بدون مفهوم و معنا ادا نخواهد شد . وگرنه اولویت بندی یعنی قربانی کردن بخشی از کلمات و مفهوم به نفع بخشی دیگر از کلمات و مفهوم .

 

 

 -12از رفتارتان با زبان گفتید ، می خواهم از رفتار زبان با خودتان هم در این مجموعه بگویید ...

از زبان و از تاثیر ژرف و شگفت آن بر متن نمی شود گذشت . بله این تاثیر متقابل وجود دارد و تا حدودی هم شاعر را اسیر و در بند می کند بنحوی که سر آخر یک زبان فرز شده و ایستا را در کار می بینیم.

 

با این که قبلن اشاره کردم که هر واژه از نظر من به مثابه ی یک متن است . اما بر خلاف دیدگاه های رایج که تمام شعر را در زبان جستجو می کند من بیشتر به متن فکر می کنم و زبان را همچون یک عنصر در خدمت متن می پذیرم . دلیلش هم این است که در آواه 31 بار این تجربه تکرار شد و دیگر ... درست است که در غیبت و نیستیت زبان یا عدم وجود زبان دیگر فرهنگ و تمدن و چه و چه و چه ارتباطی وجود نخواهد داشت ، اما ما ... ما در عصر سنگ قرار نداریم که برای گذران در طول روز با ماموت ها مبارزه کنیم و شب هنگام به غارها پناه برده و در تنهایی و تاریکی دهشتناک از سر ناچاری تصاویر ذهنی خود را با خط و خطوط گنک و نامفهوم بر پیکره ی غارها حک نماییم . ما در عصر و دنیایی زندگی می کنیم که بنا بر اقتضاعات زمانی ، زبان را فواید و زیانش را کاملا می شناسد و ناگزیر از تکلم است . و به تبع آن ما چون تکلم می کنیم انواع پراکنده را شکل می دهیم ، می آفرینیم ، زندگی و حیات را در زبان بازسازی و زنده نگه می داریم ...

   

 -13 اگر درست متوجه شده باشم دیگر این روند ادامه ندارد . به عبارتی این فرم شعری را دیگر ادامه نمی دهید ؟ 

بله دقیقن . دیگر پرونده ی آواه را بسته ام . چون آنچه که به مفهوم لذت است در این چند نمونه با تمام نقص های احتمالی تجربه کردم و دیگر آن جذابیت و انگیزه ی اولیه را ندارد و برای من دیگر اقناع کننده نیست.

 

خب آواه جرقه ای بود در ذهن و زبانم ... و ادامه آن لااقل برای من چیزی جز تکرار و در همان سطح ماندن و گفتن را در بر نخواهد داشت . البته این نوع نگارش را هم - با وجود ظرفیت زبانی و تکنیکی بالا و کشف ناشده ای که دارد - به کسی توصیه نمی کنم . چون بر خلاف ظاهر ساده ، بسیار دشوار و پیچیده است . ولی اگر کسی دوست داشت به این شیوه گفتار رجوع کند توصیه می کنم حداقل آواه را از نظر شکلی و تکنیکی ارتقا بدهد .

   

 -14 این را می شود به حساب تنوع طلبی گذاشت یا نوید تجربه ای دیگر

...

نه تنوع طلبی است و نه نوید تجربه ای دیگر . با این که جهان شعر جهان تجربه است . منظورم تجربه ای نو و خلاق که با تکیه بر تفاوت برای عرضه و همخوان شدن یا تقابل با ادبیات موجود به رقابت بر می خیزد . با این حال هر تجربه ای ( اگرچه خلاقانه باشد ) را نمی شود ممیز کرد و به طور قطع پایه و اساس قرار داد . البته این بد نیست که یک فضایی را باز کرد و در آن فضا ... تنوع و تازگی را جستجو و پیدا نمود طوری که دچار تکرار هم نشد ، اما رسیدن به فرم و فضایی تازه که متفاوت هم باشد کمی سخت و زمانبر است .

 

 

 
 

فدرس ساروی : ٩:٢٦ ‎ب.ظ

 

 
فدرس ساروی



به استادم رجب بذرافشان





گریه گری (شعر)2

اینتی گری (ترجمه)3


روز نوشت های من


آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٩
آذر ۸۸
مهر ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥

:وبلاگ مقالات
رجب بذرافشان
جواد اکبری - مقاله
مهدی حسين زاده
مريم حقيقت
مجید سعدآبادی
تيرداد نصری
معمارستان
رامين عظيمی
مازیار عارفانی
سپيده دوستدار
الاغ نعلبندان
منوچهر خالقی
آفتاب و ذره و آزاده
پيپ قرمز
قالپاق
خامه پرست
مرتضی لطفی
پيچش
اوستا
شقایق زعفری
رهياد
ادبيات يخ زده
روزی که آمد
سوتفاهم
حسین دیلم کتولی
حامد رحمتی
فريبا فياضی
محمد رضا کاظمی
جمع خوانی - تيرداد نصری
شاهين شورانی دودانگه
بابک صحرا نورد
فاطمه گودرزی
فاطیما حکمت
حامد رمضانی
طولانی تر از سکوت
سید مهدی موسوی
مهران مرتضايی
غزل پيشرو
مرگ پذيری
فاطمه حيدری
جمهوری شعر
جليل قيصری
سعيد يوبال
مهدی رهدار
بهروز شاهین
سه شنبه های ساری
آنارشيست منفور
مريم حقيقت .. مقاله
فرهاد
انجمن مجازی
محمد آسيابانی
احسان رستمی
سولماز برزگر


خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
سایت ادبی دیگران ، ادبیات ایران و جهان


نشریه ی عروض

نشریه ی وازنا

وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]