آناليز فرايند عبادت

هگل معتقد است كه وقتي شخصي شديدن در مساله اي عميق و متفكرانه مي اندیشد ، به گونه اي در آن مساله غرق مي شود كه خود را از ياد مي برد. هنگامي كه فرد در اين حالت، در مورد مساله ی که در آن غرق است صحبت مي كند، هرگز به خود اشاره اي نمي كند، و در گفتمان فرد واژه ی " من " هرگز وجود نخواهد داشت.

براي ايجاد " من " قبل از هر چیز بايد چيزي به غير از تعمق و تفكر منفعل ايجاد شود و آن چيز  از نظر هگل در واقع " میل " (1) است . انسان هنگامي كه به چيزي تمايل پيدا مي كند به عنوان سوبژه (2) و مالک آن تمايل است که تشخص می یابد و نسبت به " خود " (3) آگاهي پيدا مي كند و به این ترتیب است که میل پیش نیاز آگاهی می شود .

 تمايل که همیشه ناشی از یک فقدان(4) است فرد را به كنش(5) وا مي دارد، و كنش در واقع ميل به ارضاي(6) ابژه ی میل(7) دارد. در وضعيت هاي معمول هميشه در نهايت فرد با نفي، نابودي(8) و يا تغيير " مطلوب " که در اینجا همان ابژه است به ارضا مي رسد.

مانند زماني كه ما گرسنه ( میل ) هستيم و تنها با بلع و هضم  غذا ( ابژه ) است که می توانیم تمايل خود را ارضا مي كنيم . در واقع تلاش و نابودی ابژه که در اینجا همان غذا است می تواند گرسنگی را ارضا کند . اين عمل در شكل كلي عبارت است از " دروني كردن " يك واقعيت بيروني و خلق " واقعيت خود " در نهايت آن و حفاظت از آن .

 پس وضعيت معمول براي سوبژه كه متوجه تمايلي در خود نسبت به ابژه اي خاص شده است ، اين است كه طي يك كنش براي رسيدن به ابژه به تكاپو بيفتد و در نهايت آن را تصاحب و دروني كرده و به ارضا برسد . حالا اگر ابژه ی میل " خویشتن " باشد، چه اتفاقی می افتد ؟ میل که موجب آگاهی به خویش شده این بار –خود- این خویشتن را فریاد می زند ... می خواهد که خود را دریابد ... خویش را بشناسد ... 

سارتر اعتقاد داشت كه شناختن خويشتن امري غيرممكن است و انسان تنها مي تواند به شكلي مجانب وار(9) به خويشتن نزديك شود  او معتقد بود كه ما مي بايست براي شناسايي خويش مجموعه اي از خصلتهاي خود را از خويش جدا كرده و سپس آنها را "ابژه شناسايي"قرار داده و خود در مقام سوبژه شناسايي به بررسي آنها بپردازيم .

يك ضرب المثل ايراني است كه مي گويد: چاقو هرگز دسته خودش را نمي برد. به عبارت ديگر ما در زمان واحد نمي توانيم هم سوبژه و هم ابژه شناسايي باشيم. ما مجبوريم مني از خويشتن را در زمان معيني متوقف كرده و تصويري ( كپي) از آن بگيريم و سپس اين من متوقف و كپي شده را در حالي كه كماكان سوبژه بودن ما حتي پس از توقف قبل ادامه داشته و در نتيجه همچون جريان يك رودخانه متصل و متغییر بوده است به عنوان شخصي كه ديگر در حال حاضر آن " من " کپی شده نيست مورد شناسايي قرار دهيم. به عبارتی ما همواره  " من " و یا " خویش " را به عنوان یک " دیگری " مورد شناسایی قرار می دهیم .

 
پس تمايل به شناسايي خود همواره به شناسايي كسي به غير از خود ما منتج شده و همواره شكست مي خورد. به همين دليل است كه انسانها نهايتن انگاره هايي از خويش ساخته و آنها را همچون من ثابت پذيرا مي شوند. درست در همین جاست كه لاكان نتیجه می گیرد که هويت(10) چيزي نیست جز يك سو برداشت و فهم نادرست از خويشتن !

_ پس به طور خلاصه مراحل ارضای میل به شرح زیر است ( در حالت طبیعی ) :

1- فقدانی رخ می دهد . ( مثلن کمبود گلکوز در خون )

2- وجود فقدان ، وضعیت تعادل _ وضعیت مطلوب_ را به هم می ریزد . ( احساس گرسنگی )

3- تمایل به سمت بازگشت به وضعیت مطلوب جهت گیری می کند . ( اشتها )

4- سوبژه به عنوان صاحب میل نسبت به خودش آگاهی می یابد و معنا می گیرد .

5- سوبژه در مقام آگاهی به جستجوی ابژه ی میل _ بر طرف کننده ی فقدان _ برمی خیزد . ( جستجوی غذا )

6- سوبژه تلاش می کند که ابژه را به نفع میل و به شکل " بر طرف کننده " ی فقدان مصادره کرده در بر بگیرد ، تخریب کند ، تجزیه کند و به صورت قابل جذب بازساخت(11) کند . ( عمل بلع و گوارش )

7- ابژه نابود می شود ، وجود دارد اما دیگر نه حتی به عنوان بخشی از سوبژه که به عنوان خود سوبژه که او هم عملن حالا دیگر تازه و بازساخت شده است .

8- ارضا و آرامش _مجدد_ ( رفع گرسنگی )

نکته : انسان و دیگر موجودات زنده با کمی شدت و ضعف در تجربه ی تمامی مراحل بالا مشترکند .

_ معضلاتی که در مراحل بالا پیش می آیند آنوقت که فقدان اولیه خود سوبژه باشد : ( یعنی سوبژه ی ما در یک وضعیت استثنایی به دنبال درک و دریافت خویش باشد )

معضل بند یک : به دلیل متاخر بودن آگاهی در وضعیت معمول در اینجا برای درک این فقدان اولیه ما نیاز به یک وضعیت پیشاآگاهی داریم که تنها در حیطه ی متافیزیک قابل طرح است .

معضل بند شش : سوبژه نمی تواند در حالی که خودش را تجزیه می کند برای ورود به مرحله ی هفت پایدار و برقرار بماند و اگر هم پایدار و برقرار بماند بند هفت با شکست مواجه می شود و عملن اتفاق نیفتاده است .

نتیجه : تلاش برای شناخت و دریافت خود در وضعیت معمول همیشه در نهایت در بند شش به شکست می انجامد .

نکته : این شکست شاید تنها شکست از نوع ویژه ی انسانی باشد که موجودات زنده ی دیگر _ احتمالن_ آن را تجربه نمی کنند .

نکته : تمایلات عشقی نیز به همین شکل، و به دلیل عدم امکان عبور سالم از مرحله ششم ( یعنی بدون امکان حفظ و برقراری معشوق در فرایند جاری در این بند ) همیشه محکوم به شکست هستند .


اما آیا این معضلات راه حلی دارند ؟

اديان الهي و نگره های عرفانی اقدام به خلق وضعيت متفاوتي مي كنند ، ايمان در واقع تمايل بسیار  شديدي را شعله ور مي سازد كه ابژه  آن ابژه اي كاملا متفاوت و خاص است.

"من" در عابد در نتيجه حس تمايل ناشی از ایمان به آگاهی بنیادین و اولیه ی هگلی می رسد و خود را حس مي كند ، مومن به عنوان صاحب اعتقاد و صاحب تمايل در مقام سوبژه قرار مي گيرد اما ابژه ی میل او اينبار ابژه اي متفاوت است .

ابژه ی خدا(12) كاملا خالي و بي شكل است ( در نگره های عرفانی توجه به خلا و یا سکوت مطلق و یا چیزهایی از این دست به عنوان آیتم جایگزین  مورد تاکید قرار می گیرد )  . او در واقع با دارا بودن همه صفات داراي هيچ صفتي نيست ... او هر چيزي مي تواند باشد پس هيچ چيز معيني نيست ...

تمايلي شعله ور به يك ابژه خالي(13) یعنی چیزی به نام خداوند که مي تواند به تعداد انسانها داراي اشكال و صفات مختلف باشد ! چيزي براي تصاحب و تغيير شكل وجود ندارد ... نه بلعی امکان دارد و نه هضمی در پیش ... چيزي كه هست هر قدر هم معين و قطعي از قبل تصاحب شده و تغيير شكل يافته است ( در رادیکال ترین وجه ممکن )  و اساسن آن چه كه هست  نتيجه يك تصویر سازي دروني در بستري از مالكيتي كاملن شخصي است که درمقام واقعيت بيروني(14) قرار ندارد كه نيازمند تصاحب و تغيير شكل و ... باشد.

لاكان اعتقاد دارد كه ما بايد همواره سوبژه را به عنوان يك ابژه از دست رفته(15) ببينيم. چرا كه در وضعيت معمول سوبژه خود از پيش در واقع ابژه ی ديگري(16) بوده است . طي فرآيند عبادت، اين سوبژه از دست رفته از فرصتي بي بديل در برابري با يك ابژه ی تهي استفاده مي كند تا خود را در آن بتاباند _ فرافکنی(17)_ و بتواند بر خلاف وضع معمول ، خود را به صورت سيال و در جريان حس كرده مورد مشاهده قرار دهد .

وضعيت فوق را مي توان با يك مثال بيان نمود ، در حالت عادي ما براي مشاهده چهره خود مجبوريم ابتدا از خود عكس گرفته و سپس به تماشاي عكس خود بنشينيم عكس چهره ی من در نهايت چهره ی من نيست و طي فرآيند عكاسي و محدوديتهاي بينايي در دريافت ذهني و ثبت رنگ و ... بسياري از واقعيتها در نهايت مورد تحريف قرار مي گيرند. عكس در واقع چهره متوقف شده من در لحظه اي معين است، اما ما براي مشاهده صورت خود راه ديگري هم داريم و آن اين است كه در برابر آينه بايستيم ، آينه هيچ چيز نيست و همه چيز هست ! هيچ رنگي ندارد و به هر رنگ هست . او كاملا تهي و خالي و در عين حال پر از همه هستي است !

 "من" وقتي در برابر آينه قرار مي گيرد هر چند كه كماكان با تحريفهاي فراوان ناشي از فرايند باز تابش و ... روبروست اما داراي ويژگي همزماني و پويا سازی است. ما در آينه مي توانيم با تعامل متقابل به كنش  با خويشتن بپردازيم ! " در برابر آينه " چه چيز مشاهده مي شود ؟ هر چند كه تصوير به دست آمده معكوس، ناكامل و دو بعدي است، اما به هر حال بهترين تصوير قابل حصول در يك لحظه واحد براي انسان از خودش می باشد .

عابد در لحظه عبادت تلاش براي دريافت خود را متوقف كرده و از هدر دادن انرژي در اين وادي خودداري مي كند، و سپس خود را با ابژه ي آينه روبرو مي كند- با تمايل بسيار قوي!

 در اين حالت به دليل شدت تمايل او يك سوبژه كامل است ( هر چند "فنا شده در ديگري " كه وضعيتي به نا چار است ، شايد بهتر باشد كه كلمه سوبژه را براي هميشه حذف كرده و نام آن را تجلي ويژه ومتفاوت "دیگری" در يك ابژه بگذاريم که من در او حس و رد گیری شده است . ) اما اين ابژه در نهايت چيزي به غير از خود سوبژه برا ي ارائه به او ندارد ! ابژه جايگاه منحصر به فرد خود را در نهايت حفظ مي كند . چرا كه عابد مي داند كه آن در نهايت چيزي نيست كه او آن را تصور كرده است . اما چيزي كه عابد از آن غافل است اين است كه آن چيزی كه او طي فرآيند عبادت با آن روبرو بوده  چيزي به غير از خود او نبوده است ، آينه با رفتن من در مقابل او نه " من "  مي شود و نه کسی غیر از من (18) بلكه تا زماني كه من در برابرش هستم من را به من باز مي تاباند و با كنار رفتن من آماده باز تابش " من " هاي بسيار و بي پاياني خواهد بود .

تمايل شعله مي كشد به اوج مي رسد و سوبژه كه حالا در ابژه ی مورد نظر با خصلت همزماني و هم مكاني در حال تعامل و باز تابش از طريق فرآيند فرافكني مي باشد به تجربه اي بي همتا در تعامل روبرو شدن با خود مي رسد. ابژه در اين لحظه چيزي جز همان سوبژه ی فنا شده نيست !

تمايل كه تا كنون با يك فقدان در درون مواجه و موظف به ايجاد سطحي از بر انگيختگي براي نابودي  آن فقدان بوده است اين بار با فقدان بسيار بزرگتری از فقدان  دروني خود در خارج از خود روبرو مي شود و اين بدان معني است كه هرچند که كشش به سمت عبادت مي تواند نتيجه فقدانی دروني باشد اما در لحظه راز و نياز و عبادت و در اوج آن " فقدان بيروني " به مراتب بزرگتر از "فقدان دروني " است. خداوند در واقع يك فقدان بزرگ است يك نيست/هست عظيم ... هست به دليل اينكه به عابد گفته شده که هست و او به آن ایمان دارد و نيست چون در واقع در عالم مادي وجود ندارد قابل تصاحب و تجزیه به مطلوب نیست ، و اين فقدان نيز در نهايت با یک فرافكني كه من آن را تابش سوبژه در ابژه مي نامم پر مي شود ... آینه حالا از من پر است ...
 
من عرف نفسه فقد عرف ربه  و يا من عرف ربه فقد عرف نفسه ... سوبژه طي فرآيند عبادت سيال و پويا به هستي خود ادامه مي دهد و در همان حال مي تواند بازتاب خود را در مواجه با اين ابژه خاص مشاهده كند . او خطاب مي كند تا مورد خطاب قرار بگيرد. ستايش مي كند تا مورد ستايش قرار بگيرد. وصف مي كند تا وصف بشود. او اكنون نيست ،  "خويش" را زنده به تماشا مي نشيند و از شدت هيجان ناشي از اين " رو به رو شدن " به وجود آمده به خلسه مي رود. او مي خواهد با خويشتن تنها باشد پس راه را بر تمام دريافتهاي ذهني ديگر مي بندد. و در نتيجه، سوبژه و ابژه به حداكثر يگانگي ممكن مي رسند كه نتيجه اين وصال چيزي به غير از ارضا نخواهد بود!

پس به صورت خلاصه می توان گفت که معضلات در بندهای یاد شده به این شکل و به صورت نسبی و فقط با هدف جلوگیری از توقف در فرایند برطرف می شوند :

معضل بند یک : فقدان اولیه ی پیش نیاز در بطن فرایند اعتقاد و ایمان نهفته است و همانند مکانیزمهای خودکار درونی و بیولوژیکی فرد کارکرد ویژه ی خود را دارد و به فرد این فرصت را می دهد که ابژه ی مناسبی را به عنوان جایگزین بیابد ، آن را ابژه ی مطلوب قلمداد کند و از این طریق آگاهی اولیه ی مورد نیاز  فراهم می شود .
 
معضل بند شش : یک هیچ کامل با قابلیت صفت گیری گسترده امکان یک فرافکنی  پیچیده و چند وجهی را که قدرت آن بنا بر توانایی سوبژه تا بی نهایت می تواند متغیر باشد امکانی را فراهم می کند که در آن سوبژه نه با خودش روبروست که نتواند خودش را جذب کند (19) و نه با محدودیتهای "من" متوقف شده ی سارتری و کپی شده درگیر است . عابد در طول فرایند عبادت در لحظه و در اکنون خود را فرافکنی کرده و با حداقل تاخیر ممکن دوباره آن را دریافت می کند اما در موقعیت یک ابژه ی قابل انهدام و بازساخت و جذب ...

نکته : به نظر می رسد که احتمالن راز و نیاز و عبادت یکی ویژگی خاص انسانی است که قابلیت اجرایی کردن آن انسان را از دیگر موجودات زنده متمایز می کند . 


--------------------------------------------------------------------------------------

پانوشت :

1- Desire
2- Subject
3- self
4- Lack
5- Act
6- Satisfaction
7- Desire's object
8- Demolition
9- خط مجانب در هندسه خطي است كه به محيط يك دايره بي نهايت نزديك مي شود اما با آن تماس حاصل پيدا نمي كند
10- Identity
11- Restructuring
12- God
13- Empty object
14- External fact
15- Lost object
16- Other
دیگری از نظر لاکان در یک سطح شامل خانواده و اطرافیان است و در سطحی دیگر دربرگیرنده ی تمامی نرمها و هنجارهای اجتماعی است که از طریق کدهای زبانی و از طریق فرایند زبان آموزی به فرد منتقل می شود .
17- Projection
18- نی من منم نی تو تويی نی تو منی هم من منم هم تو تويی هم تو منی- مولانا
19- بحر من غرغه گشت هم در خویش – بوالعجب بحر بی کران که منم- مولانا

 

/ 167 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نورا

زندگی با عشق رنگی دگر است اگر هستی را با او زيست کنيم سلام چه وب زیبایی وچه قلم توانمندی ممنون میشم از حضور گرمتان در وبهایم www.raghsande.persianblog.ir www.vattin.persianblog.ir

مريم حقيقت

سلام روشنم با چراغی که می آوری؟ *خال مقاله ای که به زودی((فلسفه در پسا غزل))خواهم شد. **صدايی که جذب ذره های زمان شد ***لينکهايی که دوستشان داريد! ****به شعرم با: ۳۳عدد مقدسی است {به جای من همه ی آنچه ؟آرزو کردی واز حريم غريبش گرفته ای بنويس} به نقد می شوی؟ يا علی

محبت

به يادو نام کسی که ذکرش شفاو يادش دواست بسوی او باز گرديد که او شفای رو ح وجسم شماست باز گرديد باز گرديد او منتظر شماست .

برای ساده ترین حقوق انسانی

نمیدونم تا کی باید برای یک حداقل گردن کج کنیم؟ تا چه وقت باید شاهد زد و بند بالاسریها بود و دست به دست نداد تا زیر همه این حقارت بزنیم انرژی هسته ای؟ تخریم؟ جنگ؟ مرگ روزمره اینها سهم منو تو بود از این دنیا؟

برای ساده ترین حقوق انسانی

نمیدونم تا کی باید برای یک حداقل گردن کج کنیم؟ تا چه وقت باید شاهد زد و بند بالاسریها بود و دست به دست نداد تا زیر همه این حقارت بزنیم انرژی هسته ای؟ تخریم؟ جنگ؟ مرگ روزمره اینها سهم منو تو بود از این دنیا؟

عرفان

سلام؛ بی قراری تو گناه من گور من البته ی تو دلخوشی من منتظرم خداحافظ.

سجاد رحيمی مديسه

سلام!!! 2-3 تا از پستات رو دیدم.وبلاگ زیبایی داری.خیلی دوست دارم که باهات تبادل لینک داشته باشم.من 20 سالمه و دانشجوی مدیریت بازرگانی.در اصفهان به دنیا اومدم ولی اصالتا اصفهانیم.از وبلاگ من هم بازدید کن و اگه موافق بودی منو با عنوان "سجاد رحیمی مدیسه" لینک کن و بعدش بهم خبر بده تا با اسم مورد نظرت لینکت کنم. منتظرم!

علی احمدی

بهترین موزیک های ترنس و پاپ جهان در www.trancepopmusic.persianblog.ir

پيپ قرمز

با نوشته ای بر جنبش «بیت» به روزم ... پیپ قرمز

مریم حقیقت

سلام مدیونم می کنی اگر بیایی بخوانی و دعایم کنی فعلا دستانم توان همین قدر نوشتن را دارد ... یا علی